One day a farmer's donkey fell down into a
well. The animal cried piteously for hours as
the farmer tried to figure out what to do.

 

Finally, he decided the animal was old, and the
well needed to be covered up anyway;
it just wasn't worth it to retrieve the donkey.

He invited all his neighbors to come over and
help him. They all grabbed a shovel and began
to shovel dirt into the well. At first, the
donkey realized what was happening and cried
horribly. Then, to everyone's amazement he
quieted down.

A few shovel loads later, the farmer finally
looked down the well. He was astonished at what
he saw. With each shovel of dirt that hit his
back, the donkey was doing something amazing.
He would shake it off and take a step up.

As the farmer's neighbors continued to shovel
dirt on top of the animal, he would shake it
off and take a step up.

Pretty soon, everyone was amazed as the donkey
stepped up over the edge of the well and
happily trotted off!
*****
Life is going to shovel dirt on you, all kinds
of dirt. The trick to getting out of the well
is to shake it off and take a step up. Each of
our troubles is a steppingstone. We can get out
of the deepest wells just by not stopping,
never giving up! Shake it off and take a step up.

Remember the five simple rules to be happy:

Free your heart from hatred - Forgive.
                                                   
Free your mind from worries - Most never happen.

Live simply and appreciate what you have.

Give more.

Expect less.

NOW .........
Enough of that crap. The donkey later came back,
and bit the farmer who had  tried to bury him.
The gash from the bite got infected and
the farmer eventually died in agony from septic shock.


MORAL  FROM TODAY'S LESSON:
When you do something wrong, and try to cover
your ass, it always comes back to bite you.
 

 
 

نوشته شده توسط علی در Fri 20 Nov 2009 |

 

A 54 year old woman had a heart attack and was taken to the hospital. While on the operating table she had a 20 near death experience.

Seeing God she asked "Is my time up?"

God said, "No, you have another 43 years, 2 months and 8 days to live."

Upon recovery, the woman decided to stay in the hospital and have a face-lift, liposuction, breast implants and a tummy tuck.She even had someone come in and change her hair color and brighten her teeth!

Since she had so much more time to live, she figured she might as well make the most of it. After her last operation, she was released from the hospital.

While crossing the street on her way home, she was killed by an ambulance.

Arriving in front of God, she demanded, "I thought you said I had another 43 years. Why didn't you pull me from out of the path of the ambulance?"


(You'll love this)

 


God replied:

"I didn't recognize you!"

نوشته شده توسط علی در Fri 20 Nov 2009 |
 

لیست قیمت ها از سایت ایرانتو نقل شده است اینجا اگر دوستان کانادایی لطف کنند و در مورد قیمت ها با توجه به استانی که ساکن هستند اظهار نظر کنند و قیمت ها رو مقایسه کنند بسیار سپاس گزار خواهم شد و مطالب ایشان  در پست های بعدی جهت استفاده سایر عزیزان در لیست انتظار مهاجرت که مشغول سبک سنگین کردن هزینه ها و قیمت ها هستند درج خواهد شد.

 

توجه داشته باشید، در کانادا نیز همانند کشورهای دیگر، قیمت ها از فروشگاه به فروشگاه و شهر به شهر متفاوت است و در اینجا متوسط قیمت یا کمترین و بیشترین آن ، بسته به نوع و کیفیت کالا ارائه می شود.

همچنین لازم است به نرخ های زیر، مبلغ مالیات را که حدود 13 درصد است ، بیافزایید. ضمن اینکه شیوه محاسبه مالیات در استان های مختلف ، برای اجناس مختلف فرق می کند.

و دست آخر اینکه، در حراج های هفتگی و سالانه ، ممکن است بهای برخی کالاها بشدت کم شود، اما ما نرخ عادی انها را می اوریم.

از دوستان مقیم تقاضا می کنیم ، ما را در تکمیل و اصلاح لیست یاری نمایند:


هزینه اجاره ماهانه منزل:
( قیمت های زیر، بیشتر مربوط به تورنتو است، اما کم و بیش شامل سایر شهرهای اصلی مثل ونکوور، مونترآل و اتاوا نیز می شود. قیمت ها در شهرهای کوچک کمتر است.. همچنین در همه جای کانادا، اجاق گاز و یخچال جزو اقلام منزل محسوب می شود)

نوع مسکن
ناحیه غیر مرکزی شهر
یا دور از مسیر مترو
ناحیه کنار مترو یا منطقه ایرانی نشین
آپارتمان سوئیت یا بچلر ( بدون اتاق خواب)
500 دلار 600 تا 800 دلار
آپارتمان یک خوابه + آب، برق،گاز ( بعضی شهرها برق جداگانه محاسبه می شود)
900 دلار 1200 دلار
آپارتمان دوخوابه + آب، برق، گاز
1200دلار 1500 دلار
زیر زمین یکخوابه از یک منزل مستقل ( Basement)
700 دلار 900 دلار
زیر زمین دو خوابه از یک منزل مستقل ( Basemant) 900 دلار 1000 دلار
خانه مستقل سه خوابه با پارکینگ ، حیاط پشتی و زیر زمین، بدون آب، برق و گاز
1600 دلار
1900 دلار


خرید خودرو:

خودرو - دست دوم 4،000 دلار یا بیشتر ( خودروهای ارزانتری هم یافت می شود، اما هزینه های تعمیراتی زیادی دارند)
خودروی نو، معمولا هوندا یا تویوتا 15،000 دلار به بالا ( می توان با پرداخت حدود 2000 دلار به عنوان پیش پرداخت، مابقی را در اقساط مثلا 48 ماهه با افزودن بهره، پرداخت کرد)




سایر هزینه ها:


پارکینگ، داخل آپارتمان یا کوچه
80 تا 100 دلار
تلفن منزل (استفاده نامحدود درون شهری)
45 دلار
کارت تلفن برای مکالمه با ایران
20 تا 30 دلار
تلفن همراه - تا 200 دقیقه درماه ( چه تماس گیرنده شما باشید یا فرد مقابل)
30 دلار
تلویزیون کابلی - Basic ( کانال های بیشتر، هزینه ها افزوده می شود)
30 دلار
خط اینترنت- سرعت خانگی
30 دلار
بنزین 140 دلار
تعمیرات خودرو متفاوت، بسته به نوع خودرو، حداقل 100 دلار
بیمه خودرو بسته به نوع خودرو و بزرگی شهر، بین 120 تا 500 دلار
لباسشویی عمومی، بیرون از منزل یا داخل آپارتمان
40 تا 60 دلار
بلیط اتوبوس(در صورت نداشتن ماشین)
هر نفر بزرگسال 110 دلار




مواد غذایی:

shopping-at-grocery

نان معمولی، مشابه لواش (بسته 750 گرمی) 2.29 دلار
نان توست (650 گرمی) 2 تا 2.5 دلار
تخم مرغ ( شانه 12 تایی) 2 تا 3.5 دلار
شیر ( هر لیتر) 1 تا 1.5 دلار
کره 250 گرمی خوراکی 3 تا 6 دلار
کره مارگارین 250 گرمی 1.5 تا 3 دلار
پنیر خامه ای 250 گرمی 3 دلار
پنیر لیقوان یک کیلویی 14 دلار
بستنی دولیتری
4 تا 5 دلار
مربا- نیم کیلویی
4 تا 5.5 دلار
عسل - هر کیلو
14 تا 16 دلار
چای خشک ایرانی - هر کیلو
6 دلار
قند - هر کیلو 2 تا 4 دلار
شکر -یک کیلو 1 تا 2 دلار
پودر قهوه مرغوب- 300 گرمی 5 دلار
روغن مایع- هر لیتر
2 تا 3 دلار
شیرینی تر ایرانی - هر کیلو 17 تا 20 دلار
گوشت گوساله لخم- هر کیلو 16 تا 20 دلار
گوشت گوسفند آبگوشتی 18 تا 22 دلار
مرغ 9 دلار
ماهی 9 دلار
میگو - هر کیلو
25 دلار
تن ماهی- 250 گرمی
3 تا 6 دلار
سوسیس - حلال ذبیحه- هر کیلو
3.5 دلار
کالباس - حلال ذبیحه - هر کیلو
6 دلار
هات داگ - حلال ذبیحه- هر کیلو
4 دلار
ماکارونی- 900 گرمی
2.5 تا 3 دلار
آرد- هر کیلو
1.5 تا 2 دلار
برنج- هر کیلو
1.5 تا 2 دلار
انواع حبوبات- هر کیلو
2 تا 3 دلار
سبزی ( شوید، جعفری، گشنیز، برگ چغندر) یک بسته کوچک 1.5 تا 2 دلار
کاهو - هر عدد
1.3 تا 2 دلار
کلم، گل کلم، کلم بروکلی - هر عدد
2 تا 3 دلار
فلفل دلمه ، قارچ، خیار
3.5 تا 4 دلار
کدو و بادنجان ، هر کیلو
2.6 تا 3.5 دلار
سیب زمینی - هر کیلو
1 تا 3 دلار
پیاز - هر کیلو
1 تا 2 دلار
گوجه فرنگی - هر کیلو
1.3 تا 2 دلار
پرتغال، نارنگی، سیب، گلابی - هر کیلو
2 تا 4 دلار
انار - هر عدد
2 تا 3 دلار
موز - هر کیلو
1.5 تا 2.5 دلار
آبمیوه - 1.89 لیتری
2 تا 4 دلار
نوشابه ( قیمت بسیار متنوع) - دو لیتری
1.5 تا 2.5 دلار
پسته - هر کیلو
12 تا 15 دلار
گردوی خشک با پوست - هر کیلو
8 تا 10 دلار
خیار شور - یک لیتر
2 تا 3 دلار
سس مایونز - هر کیلو
3.5 تا 5 دلار




کالاهای بهداشتی:

shopping-at-grocery


 

دستمال کاغذی معمولی- 100 برگ
1 دلار
دستمال حوله ای یک رول
1دلار
دستمال کاغذی توالت 24 رولی
6 دلار
شامپو 3 تا 10 دلار
صابون- 160 گرمی
2 تا 6 دلار
پوشک بچه- پمپرز 40 تایی
20 دلار
نوار بهداشتی 3 تا 6 دلار
مسواک 2 تا 3.5 دلار
خمیر دندان- 120 گرمی
3 دلار
نخ دندان
3.5 دلار
تیغ یکبار مصرف- بسته 5 تایی
3 تا 7 دلار
خمیر ریش
6 دلار
کرم دست و صورت 3 تا 4 دلار
پودر لباس شویی- تاید- یک کیلویی
5 تا 6دلار
مایع لباس شویی- یک لیتر
5.5 دلار
نرم کننده - یک لیتری
6 تا 8 دلار
سفید کننده- 2.5 لیتری
3 دلار
مایع ظرفشویی- یک لیتری
2 تا 4  دلار

توجه: یکی از بهترین مکان ها برای تهیه برخی از لوازم بهداشتی فوق، فروشگاه های "یک دلاری" است

نوشته شده توسط علی در Mon 16 Nov 2009 |
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

...........

..........

........

.......

......

.....

.....

...

..

.
 
قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.

در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.

تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.

دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.
نوشته شده توسط علی در Thu 12 Nov 2009 |

 بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ....

روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش..
من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟
هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم: نه !

گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟

گفتم: نه ! گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
با درماندگي گفتم: آره، .... نه، ... نمي دونم !!!
ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ...
حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟
جواب دادم: نه !
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني.

نوشته شده توسط علی در Wed 11 Nov 2009 |


زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه.
شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم!

نوشته شده توسط علی در Sat 7 Nov 2009 |
 
به دنبال تغییرات سال ۲۰۰۸ در قانون مهاجرت و افزایش اختیارات وزیر و وزارتخانه، عده بسیاری منتظرند تا نتیجه این تغییرات را ببینند. همچنین نحوه تداوم اجرای این قانون و تغییرات احتمالی در سال ۲۰۱۰ هم از اهمیت زیادی برخوردار است. گزارش این هفته وزیر مهاجرت کانادا به مجلس فدرال که خلاصه آن در اینجا آمده می‌تواند روشن کننده ابعادی از این بحث باشد.

جیسون کنی، وزیر شهروندی، مهاجرت و تنوع فرهنگی ضمن ارائه گزارشی درباره روند مهاجرت در سال ۲۰۰۹، از دولت به دلیل در پیش گرفتن سیاست‌های مهاجرتی که به نیازهای فعلی و درازمدت کشور نظر دارد و سبب ارتقای سطح مهاجرت در حال حاضر شده تقدیر کرد. 

او در شرح فعالیت‌های آتی اضافه کرد که دولت برای نجات و بقای اقتصادی کانادا سیاست‌های مهاجرتی اقتصادی را در سال ۲۰۱۰ در پیش گرفته که بر اساس آن تلاش خواهد کرد تا حدود ۲۴۰ تا ۲۶۵ هزار مهاجر جدید به عنوان دارندگان اقامت دائم کاناداییCanadian permanent Resident   پذیرفته شوند.

درباره متقاضیان مهاجرت که برای پذیرش در برنامه‌های استانی نیز واجد شرایط شناخته شده‌اند نیز اخبار خوبی شنیده می‌شود چون تعداد پذیرفته‌شدگان در این گروه نیز رشد خوبی را نشان می‌دهد. رشد این عدد در مورد مهاجران استانی بسیار بااهمیت است زیرا به رفع نیازهای بازار کار و نیروی کار کمک می کند، تضمین می‌کند که کلیه نقاط کشور به‌طور یکسان از مزایای حضور مهاجران بهره‌مند ‌شوند، استان‌ها را به تلاشی گروهی برای رشد هرچه بیشتر تشویق می‌کند و بالاخره با انتقال بخشی از متقاضیان به برنامه Action Plan for Faster Immigration یا طرح عملی برای مهاجرت سریع‌تر، به کاهش تعداد متقاضیان منتظر در صف طویل مهاجرت از طریق برنامه دولت فدرال می‌انجامد. وی تاکید کرد که با مشاوره مقامات استانی این برنامه‌ها توسعه بیشتری خواهند یافت. 

وی در گزارش خود تاکید کرد که اجرای طرح جدید، زمان بررسی پرونده‌ نیروهای ماهر فدرال را Federal Skilled Worker Program در حال حاضر به مدتی بین شش تا دوازده ماه کاهش داده است. علاوه‌ براین تقاضای مهاجرت از طریق نیروهای ماهر فدرال در حدود ۳۰٪ یعنی  از ۶۳۰ هزار به ۴۲۵ هزارنفر کاهش یافته است. با وجود این‌که بخشی از این تعداد مربوط به متقاضیانی است که پیش از ۲۷ فوریه سال ۲۰۰۸ اقدام کرده‌اند و ۲۴۰هزار نفر از آنها نیز کسانی هستند که براساس قوانین جدید مهاجرتی دولت فدرال تقاضای مهاجرت داده‌اند، با این‌حال تعداد تقاضاهایی که بررسی شده ۱۲٪ کمتر از زمانی است که هنوز Action Plan به اجرا درنیامده ‌بود.   

به اعتقاد آقای کنی این کاهش در تعداد بررسی پرونده متقاضیان از آنجا ناشی شده که در حال حاضر تنها پرونده‌هایی بررسی می‌شوند که تمام ضوابط و معیارهای لازم در آنها رعایت شده‌ باشد. او می‌گوید: «قبل از تغییر سیستم مهاجرت، ما مجبور بودیم همه پرونده‌های رسیده را بررسی کنیم. از آنجا که تعداد متقاضیان بسیار بیشتر از کسانی بود که شرایط لازم برای پذیرفته شدن را داشتند، پرونده‌های زیادی بررسی نشده باقی می‌ماندند.» بهبود برنامه نیروهای ماهر فدرال بخشی از برنامه‌هایی بود که دولت کانادا متعهد شده بود تا برای تقویت سیستم مهاجرتی و درخدمت گرفتن هرچه بیشتر این سیستم به نفع رشد اقتصادی کشور به اجرا درآورد.

به گفته آقای وزیر جیسون کنی: «دولت کانادا تا زمانی که از برطرف شدن نیاز کلیه کامیونیتی‌ها، کارفرمایان و خانواده‌ها، چه در حال و چه در آینده، اطمینان حاصل کند به تلاش خود برای همکاری با استان‌هاو کلیه صاحبان منافع در امر مهاجرت ادامه خواهد داد.» 

وی تاکید کرد که برای رفع نیازهای بازار کار خصوصاً به دلیل پایان دوران رکود اقتصادی در کانادا و نیاز بازار کار این کشور، تمرکز بر روی جذب مهاجرین در رده اقتصادی (Economic Class) است که ترکیبی از نیروهای متخصص، سرمایه‌گذاران و برنامه‌های خاص استانی است. برخلاف این مورد، آمار مهاجرین در رده خانوادگی Family Class در سال آینده کمتر خواهد بود که دلیل آن کاهش تقاضا در این گروه است.

 

نقل از کنپارس

نوشته شده توسط علی در Thu 5 Nov 2009 |

 

در پست‌های قبلی گفتم که اولین شرط موفقیت در کشور جدید صبر است و از اکسیر صبر باید کمک گرفت تا دوره درمانی چند ساله را برای خارج کردن زهرهای رسوب کرده در تن و جان با موفقیت پشت سر گذاشت (در اینجا هم پای موفقیت به میان آمد!) و به تدریج و با کسب سلامتی، در مسیر موفقیت گام برداشت. 

اما برای اینکه به سوی موفقیت برویم باید پیش از همه تصویری شفاف و با تعیین مصادیق روشن از آنچه موفقیت می‌نامیم برای خود فراهم کنیم. مثلاً مشخص کنیم موفقیت در حوزه شغلی را چه می‌دانیم؟ در خانواده چه؟ در تحصیل چه؟ و الی آخر. 

اما همه آنها که چنین می‌کنند لزوماً مسیر را از نقطه درست آغاز نکرده‌اند. گفتیم که بسیاری از افراد فرصت مهاجرت را زمانی برای تحقق بخشیدن به آرزوهای انباشته شده‌ای می‌دانند که حتی در سالیان دورتر و در شرایط مقدورتر هم چندان شدنی نبوده‌اند و اگر بوده‌اند این نوجوان‌ماندگان ذهنی، هیچگاه از خود نپرسیده‌اند: «خوب! که چه؟» انجام این کار یا دسترسی به فلان امکان، «به چه کارم خواهم آمد؟» به همین دلیل زمان‌های زیادی از عمر آنها صرف تحقق امری تحقق‌ناپذیر می‌شود آنهم در سرزمینی که هر لحظه‌اش برای یک مهاجر حکم کیمیا را دارد. 

شکل دیگری از هویدا شدن این معضل که در بدو امر خیلی هم خود را منطقی و موثق نشان می‌دهد بی‌توجهی به شرایط زمان و مکان است. در این حالت با پافشاری بی‌دلیل بر ادامه دادن روندی که در ایران داشته‌ایم یا برنامه‌های که در ایران با توجه به دایره محدود آگاهی‌هایمان طراحی کرده بودیم در شرایطی متفاوت است.  

کم نیستند افرادی که در کانادا از راه نرسیده برای ثبت نام در فلان دوره پیشرفته دانشگاهی یا تحصیل در دکترای فلان رشته اقدام می‌کنند بدون آنکه پیش از آن بپرسند چرا و به چه دلیل؟ بسیاری فقط می‌خواهند که چنین کنند چون همیشه کسب دکترا در فلان رشته را اوج موفقیت خود قلمداد کرده‌اند و اینجا از خود نمی‌پرسند آیا چنین چیزی در کانادا برای آنها کاربرد دارد؟ آیا راه آنها را برای کسب موفقیت‌های دیگر مسدود نخواهد کرد؟ دقت داشته باشید که در اینجا وجه انتقادی ماجرا کسب مدارج عالی تحصیلی نیست بلکه فقدان پرسش از دلایل و فواید آن در کشور جدید با مختصات و مشخصات متفاوت است. این موضوع زمانی شدیدتر می‌شود که می‌بینیم برخی افراد که در ایران مثلا در موقعیت‌های شغلی چون پزشکی، داروسازی و نظایر آن مشغول به کار بوده‌اند و به دلایل متعدد نظیر فقدان اطلاعات و آگاهی‌های به روز شده یا ضعف در زبان انگلیسی سال‌ها پشت درهای بسته می‌مانند حاضر نیستند در تعریف خود در مثلاً موفقیت شغلی یا تحصیلی تجدیدنظر کنند و ترجیح می‌دهند تا مرتباً بر یک در بسته بکوبند پیش از اینکه به مسیرهای دیگر هم نظری بیافکنند.  

این موضوع زمانی مهم‌تر می‌شود که این تعریف از فلان مصداق موفقیت به یک مانع ذهنی در فرد تبدیل می‌شود: «من باید هر جور شده در کانادا پزشک شوم تا مورد تمسخر دوستانم در ایران قرار نگیرم؛ تا روی فک و فامیل همسرم را کم کنم تا ...». در واقع، فرد موفقیت و شکستش را نه در آنچه خود به دست می‌آورد یا از دست می‌دهد بلکه در پاسخ‌های به انتقادات فرضی دیگران تبیین می‌کند و همین نکته، او را هر روز بیشتر و بیشتر از مسیر واقعی دستیابی به موفقیت دور می‌سازد و نهایتاً هم نه تنها دهان منتقدان را نمی‌بندد بلکه زبانشان را گشاده‌تر می‌سازد. 

ممکن است کسی ایراد بگیرد که با چنین رویکردی ما باید همه تمایلات، آرمان‌ها و آرزوهای خود را کنار بگذاریم و اسیر دست محدودیت‌های پیرامونی شویم. قطعاً چنین منظور و مقصودی ندارم بلکه می‌گویم اولاً باید تعریف ما از موفقیت واقعی و متناسب با شرایط زمانی و مکانی باشد و ثانیاً باید جامع‌الاطراف باشد بدین معنا که پیگیری یک مسیر برای کسب موفقیت مثلاً در حوزه علمی نباید ما را در سایر زمینه‌ها از موفقیت دور سازد. در واقع، تعریف ما از مصادیق موفقیت در زندگی شخصی‌امان باید به صورت یک بسته هماهنگ و شامل تمامی امور مهم زندگی باشد تا اصل تعادل و تناسب که مهم‌ترین نکته در احساس موفقیت است رعایت شود وگرنه ممکن است پیگیری بیمارگونه یک بخش از آن سبب آسیب دیدن سایر وجوه شود. برای اجتناب از این ایراد منطقی، بهترین کار تدوین و برنامه‌ریزی برای کسب موفقیت پله‌ای یا مرحله‌ای است که بعداً به آن می‌پردازم. 

در پایان باید به یک مورد بسیار مهم که در کانادا سبب بروز اختلافات و پیدایش ناملایمات و نهایت جدایی میان زوج‌های مهاجر می‌شود و ارتباط ویژه‌ای با بحث ما دارد اشاره کنم. هر تعریف و تفسیری از موفقیت و مصادیق آن زمانی کاربردی و نتیجه‌بخش است که برای تمامی اعضا خانواده روشن و شفاف شده باشد و مهم‌تر از آن، نقشی بایسته برای آنها در طی کردن این مسیر و کسب احساس رضایت جمعی مشخص شده باشد. موفقیتی که به قربانی شدن برخی از اعضا خانواده منجر شود اگر هم حاصل شود پایدار نخواهد بود. همسری که به بهای موفقیت در فلان رشته کاری یا تحصیلی، دیگران را تنها به خدمت‌گذاری و حل مشکلات معیشتی زندگی واداشته، روی موفقیت را نخواهد دید.  

البته این قصه دو سر دارد. همسری هم که هیچ علاقه و اشتیاقی برای تبیین مصادیق موفقیت و تلاش و کوشش در جهت دستیابی به آن مصادیق از خود نشان نمی‌دهد مقصر است. از آنجا که در کانادا فرصت‌های شغلی و تحصیلی برای هر دو همسر فراوان است، وجود هر دو نوع نگرش می‌تواند در درازمدت به بروز شکاف‌های عمیق در جایگاه‌ و منزلت شغلی و اجتماعی دو طرف منجر شده و بذر کاشته شده اختلافات را به درختی تنومند مبدل سازد که قطع آن جز با از هم پاشیدگی زندگی خانوادگی مقدور نباشد. پس برای احتراز از آن باید از همین نقطه شروع، درست آغاز کرد

 

نقل از کنپارس

نوشته شده توسط علی در Thu 5 Nov 2009 |

 
در پست‌های مرتبط قبلی به ابعاد مختلفی از رانندگی در کانادا نظیر چگونگی دریافت گواهینامه و خرید انواع خودرو پرداختیم. در این پست توضیحاتی در مورد مهم بیمه خودرو ارائه می‌دهیم. 

در ایران رانندگان بسیاری بدون تهیه بیمه خودرو رانندگی می‌کنند اما چنین کاری در کانادا خطای بزرگی است چرا که شما قانوناً موظف هستید همواره سه مدرک مهم را در زمان رانندگی همراه داشته باشید: گواهینامه، سند مالکیت (یا اجاره‌نامه خودرو) و بیمه. رانندگی بدون بیمه جرایم بسیار سنگینی دارد و می‌تواند منجر به توقیف گواهینامه شما شود. برای این جریمه و توقیف هم لزومی ندارد که شما خلاف دیگری مرتکب شده باشید یعنی به هر دلیلی که پلیس شما را متوقف سازد و از شما مدارک فوق را طلب کند، در صورت نداشتن بیمه در مورد شما اعمال قانون خواهد کرد. در صورتیکه تصادف کنید و بیمه نداشته باشید اوضاع می‌تواند به مراتب بدتر شود چون طرف مقابل می‌تواند علیه شما به دلیل وارد آمدن خسارت مالی، جسمی و حتی روحی اقامه دعوا کند و این مورد بسته به توانایی وکلای وی می‌تواند بسیار گران تمام شود پس از رانندگی با خودرو فاقد بیمه هر چقدر هم در مضیقه باشید اجتناب کنید. 

 تاکید این است که بیمه خودرو در کانادا و در برخی استان‌ها (نظیر انتاریو) گرانترین هزینه مرتبط با خودرو است. ممکن است شما برای یک خودرو نو لیز شده مثلاً کمتر از ۳۰۰ دلار در ماه پرداخت کنید اما برای بیمه آن مجبور باشید بیش از ۳۵۰ دلار بپردازید. 

این نکته در مورد ماشین‌های دست دوم خصوصاً برای تازه واردان بسیار سخت‌تر است. مثلاً عجیب نیست اگر شما ماشینی را به قیمت ۱۵۰۰ دلار خریداری کرده باشید اما شرکت بیمه از شما بخواهد که ماهانه ۲۵۰ دلار برای بیمه آن بپردازید و در واقع در حدود ۶ ماه معادل کل قیمت خودرو بابت بیمه آن بپردازید. 

البته وضع همیشه این جور نمی‌ماند مثلاً داشتن سابقه خوب سبب کاهش میزان بیمه می‌شود. در واقع شما تا مدت معینی ممکن است به ازای هر ۶ ماه سابقه خوب، یعنی بدون دریافت برگه جریمه و یا تصادف، شاهد کاهش تدریجی رقم بیمه خود باشید تا زمانیکه پس از ۳ تا ۵ سال رقم آن به یک سوم اولیه کاهش یابد. 

عوامل متعددی در محاسبه رقم بیمه خودرو شما موثر است که ترکیبی از شرایط راکب و مرکوب است. در مورد شما، سابقه رانندگی در کانادا (اگر از شرکت‌های معتبر بیمه خودرو در اروپا یا آسیا هم سابقه داشته باشید در کاهش هزینه بیمه شما موثر است)، نوع گواهینامه (مثلاً داشتن گواهینامه G با حداقل ۵ سال سابقه مثبت رانندگی در انتاریو سبب کاهش قابل ملاحظه نرخ بیمه می‌شود)، سن (جوانان و کهنسالان بیمه بیشتری دارند)، جنس و منطقه زندگی (بر اساس گزارشات آمار تصادفات یا حوادث منطقه نظیر تصادف و سرقت، نرخ بیمه تفاوت می‌کند) موثر است. در مورد خودرو هم مدل و عمر آن تاثیر دارد. مسلماً هر چه قیمت آن بیشتر باشد هزینه بیمه هم بیشتر می‌شود. در یک کلاس ثابت از انواع خودروها با یک رنج قیمتی نزدیک به هم، هر چه سیستم‌های ایمنی بهتری (در مورد ترمزها یا کیسه‌های هوایی و نظایر اینها) در خودرو استفاده شده باشد، بیمه آن کاهش می‌یابد. 

علاوه بر این در برخی استان‌ها شما در زمان تهیه بیمه برای خودرو باید از انجام آزمایش‌هایی که به کارایی فنی خودرو یا ایمنی آن موبوط می‌شود مطمئن شده باشید. در زمان تهیه بیمه خودرو بهتر است با طیف گسترده‌ای از شرکت‌های ارائه دهنده خدمات تماس گرفته و برای مدلی که خریداری نموده‌اید یا قصد خرید دارید برآوردی از هزینه بیمه در سناریوهای مختلف طلب کنید. درباره جزییاتی که تحت بیمه قرار می‌گیرد با دقت سوال نمایید و مطمئن شوید که آنها پاسخگوی موارد قانونی و دغدغه‌های احتمالی آینده خواهند بود. البته واقعیت این است که شما به عنوان یک تازه وارد حوزه انتخاب وسیعی ندارید و بسیاری از شرکت‌های بیمه خودرو حاضر به ارائه خدمات به کسانی با سابقه رانندگی کمتر از ۳ سال نیستند پس باید در میان موجودین که عموماً ارقام بالایی را طلب می‌کنند یکی را که از نظر شما شرایط بهتری را دارد انتخاب کنید. سعی کنید این انتخاب از بین شرکت‌های معتبر باشد چون احتمال فریب خوردن زیاد است

. یکی از مواردی که با آن برخورد خواهید کرد مشاهده آگهی افرادی است که اعلام می‌کنند می‌توانند برای شما بیمه ارزان قیمت فراهم کنند. چند نکته را در این زمینه دقت کنید. اول اینکه کلاه‌برداری از این طریق بسیار زیاد است و موارد متعدد دیده شده که فرد مذکور پول را گرفته و دیگر از وی خبری نشده است. چون اکثر این افراد آدرس ثابتی هم ندارند و خودشان نزد شما می‌آیند امکان پیگیری اندک است. بیشتر طعمه این افراد هم از مهاجرین تازه وارد هستند که هم فکر می‌کنند در کانادا چون یک کشور پیشرفته است احتمال چنین اعمالی کم است و دوم اینکه (تحت تاثیر فیلم‌ها و سریال‌های پلیسی هالیوودی) می‌پندارند در صورت وقوع این گونه جرائم یافتن افراد ساده است که هر دو فرض نادرست است. یک دلیل دیگر هم این است که مهاجرین به دلیل مشکلات زبانی کمتر حاضر می‌شوند این موارد را پیگیری کنند و لذا برای سارقان و کلاه‌برداران طعمه‌های کم‌خطرتری هستند. 

حتی اگر افرادی بتوانند برای شما کاری انجام دهند (که از این موارد هم پیدا می‌شود) معمولاً بدین شکل است که اسم شما را جای فرد دیگری در یک انجمن ثبت می‌کنند و چون برخی شرکت‌های بیمه به اعضای برخی انجمن‌ها تخفیف‌های قابل توجه می دهند بیمه شما کاهش می‌یابد. مشکل این روش این است فرد بیمه شده از ترس رو شدن حقیقت نمی‌تواند از سایر مزایا یا درخواست‌های ضروری (مثلاً اضافه کردن نام همسرش به بیمه نامه خودرو پس از دریافت گواهینامه وی) استفاده کند و همیشه اسیر این تخفیف خواهد ماند 

البته گروه سومی هم هستند که در واقع به صورت کار حرفه‌ای، متناسب با شرایط شما شرکت‌های بیمه کوچک‌تر و مهجورتر را که حاضر هستند با ارقام کمتری شما را بیمه کنند معرفی می‌کنند (بروکرها). به هر حال اگر خواستید از این گونه خدمات استفاده کنید حتما پیرامون آن به طور کامل بررسی انجام دهید و بهتر است از تجربه دوستان و اطرافیان خود بهره ببرید. 

در اینجا باید یاداوری کنیم که بیمه خودرو در کبک بسیار پایین‌تر از استان‌های دیگر است و بسیاری از دردسرهای بیان شده در بالا هم برای تازه واردان وجود ندارد. از این نظر هزینه‌های بیمه‌ای در کبک بحث کاملا متفاوتی است. البته یک دلیل آن الزامات قانونی در مورد حداقل‌های لازم برای پوشش بیمه‌ای است که بعداً و در صورت بروز مشکل تبعات خاص خود را ندارد. همچنین سیستم خوب حمل و نقل عمومی و هزینه سرسام آور پارکینگ (که بعضاً در نقاط اصلی شهر به گران‌ترین هزینه خودروهای شخصی تبدیل می‌شود!) از عواملی است که داشتن خودرو شخصی در این شهر را در مناطقی کاملاً غیراقتصادی می‌کند.

نقل از کنپارس 

نوشته شده توسط علی در Mon 2 Nov 2009 |

تورنتو از اواخر سپتامبر امسال رسماً شاهد گشایش مرکز خدمات‌رسانی جدیدی شد که احتمالاً در آینده نزدیک الگویی برای خدمات‌رسانی در تمام کلان‌شهرهای جهان خواهد شد. در این پست به معرفی این مرکز می‌پردازیم. 

از زمان راه‌افتادن مراکز پاسخ‌گویی تلفنی نظیر ۱۱۸ در ایران که وظیفه آنها اعلام شماره تلفن بوده تا امروز که مراکزی چون ۳۱۱ تورنتو افتتاح شده، همه یک هدف را دنبال می کرده‌اند: اطلاع‌رسانی سریع و دقیق. واضح است که به همان میزان که اطلاعات گسترش یافته و به همان میزان که راه‌های برقراری تماس و ارتباط متنوع شده نیاز است تا در کیفیت و میزان این خدمت‌رسانی هم بازنگری صورت بگیرد و افتتاح این شبکه خدماتی به همین نیت بوده است

. ۳۱۱ چیست؟

سرویس خدماتی ۳۱۱ که به طور سنتی از طریق تماس با شماره تلفن ۳۱۱ در تورنتو (و شماره ۴۱۶۳۹۲۲۴۸۹ در خارج از شهر) قابل دسترس است اما شما می‌توانید از طریق ایمیل و پست (و به زودی به صورت تماماً آن لاین و از طریق انواع سیستم‌های IM و چت و سایر روش‌های روز) با آن تماس بگیرید یک سرویس اطلاع‌رسانی-خدمات‌رسانی تمام وقت (۷ روز هفته، ۲۴ ساعت شبانه‌روز) است که تمام پاسخ‌گویی‌های غیراضطراری مربوط به نیازهای شخصی و تجاری شهر تورنتو را پوشش می‌دهد. 
 

شما از طریق این سیستم می‌توانید هر گونه پرسشی که به شهر مربوط باشد نظیر اینکه نزدیک‌ترین مرکز درمانی، مدرسه، کتابخانه، سالن سینما یا استخر به منزل شما کجاست و برنامه کاری آن چگونه است یا فلان خدمت شهری توسط چه نهادی ارائه می‌شود (با امکان اتصال مستقیم تماس به مرکز مربوطه) با این مرکز در میان گذاشته و از طریق یکی از ۱۰۰ اپراتور تعلیم دیده آن از جزییات مطلع شوید. شما حتی برای خلاص شدن از یک وسیله سنگین‌وزن درون منزل نظیر اجاق گاز یا ماشین لباسشویی قدیمی می‌توانید با این مرکز تماس بگیرید تا آنها هماهنگی‌های لازم را انجام دهند یا شما را به جایی‌که چنین وظیفه‌ای دارد مرتبط کنند. این موضوع خصوصاً از این نظر مهم است که در شهری چون تورنتو هزاران سرویس ریز و درشت توسط صدها دستگاه مختلف شهری انجام می‌پذیرد (برخلاف ایران، در کانادا تمام امور بهداشتی، تحصیلی و ایمنی شهروندان در ذیل سازمان‌های مرتبط با شهرداری و شورای شهر تعریف می‌شوند) و شما گاهی در می‌مانید که برای هر سرویس به سراغ کدام سازمان باید بروید. 
 

این مرکز که بزرگ‌ترین سامانه خدمات‌رسانی به مشتریان از طریق خطوط مستقیم تماس در آمریکای شمالی است تاکنون ۱۵ هزار پاسخ برای حدود ۱۳۸۰۰ پرسش احتمالی را در خود ذخیره کرده و می‌تواند به ۴۸ هزار تماس در مدت یک هفته پاسخ دهد. بیش از ۷۰ درصد پاسخ‌ها در همان اولین تماس به نتیجه می‌رسند اما برای کسانیکه تقاضای بهره‌گیری از سایر خدمات را داشته باشند، هم اکنون حدود ۳۰ درصد تماس‌ها از طریق برقراری ارتباط با مرکز یا شعبه دولتی مربوطه انجام می‌شود. 
 

وجود چنین مرکزی خصوصاً برای تازه‌واردان که اطلاع محدودی از انواع خدمات شهری دارند و همچنین در گفتگو با زبانی غیراز فارسی هم مشکل دارند این می‌تواند بسیار مفید باشد چرا که در آن امکان گفتگو به ۱۸۰ زبان بین‌المللی از جمله فارسی فراهم آمده است.

قرار است در فازهای بعدی توسعه خدمات این مرکز، استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی در اولویت قرار بگیرد. همچنین یک شماره ردیابی tracking برای هر نوبت تماس فراهم آمده که شما از طریق آن می‌توانید آخرین وضعیت درخواست یا پرسش خود را ردیابی و مشاهده نمایید.   

لازم به یادآوری‌ است که تورنتو (کانادا) دارای شبکه‌های اطلاع رسانی یا خدماتی متنوعی است. مثلاً ۹۱۱ شبکه تماس‌های اضطراری است که به محض تماس و اعلام وقوع یک حادثه و تایید اپراتور، به طور همزمان و صرف نظر از وضعیت و چگونگی حادثه، پلیس، آتش‌نشانی و نیروهای امدادی در محل حادثه حاضر می‌شوند. مورد دیگر ۲۱۱ است که وظیفه ارائه خدمات اجتماعی متنوع موجود در کانادا را بر عهده دارد.  

برای آشنایی بیشتر با سرویس ۳۱۱ می‌توانید به وب سایت رسمی آن  مراجعه نمایید

 

نقل از کنپارس

 

نوشته شده توسط علی در Mon 2 Nov 2009 |


اتومبیل‌های دست دوم تنوع بسیاری دارند. در واقع ممکن است کسی که تازه هفته گذشته ماشینی را خریداری کرده و با آن تنها یک هفته رانندگی کرده باشد آن را به دیلر بازگرداند و یک خودرو دست دوم بسازد (معمولاً کیلومترشمار یک خودرو نو نباید عددی بالاتر از ۵۰ کیلومتر را نشان دهد. تا این میزان جابجایی برای انجام نقل و انتقالات و تست‌های ضروری قابل پذیرش است). ممکن است خودرویی هم در مدت ۲۰ سال بیش از ۴۰۰ هزار کیلومتر کار کرده باشد و به عنوان خودرو دسته دوم معامله شود. پس اولین مسئله در مورد این خودرو این است که برخلاف خودرو نو هیچ میزان و مقیاس استانداردی برای ارزیابی و ارزش‌گذاری ندارد و قیمت‌گذاری آن به چند پارامتر مختلف چون عمر خودرو، میزان کیلومتر کارکرده (مایلج)، ظاهر آن، نتیجه تست‌های پشت سر گذاشته و از همه مهم‌تر توافق طرفین باز می‌گردد. 

از کجا ماشین دست دوم خریداری کنیم؟

دو سیستم خرید برای اتومبیل‌های دست دوم وجود دارد: دیلر و شخصی. در اولی شما به یک دیلر (نمایندگی رسمی یک برند مشهور یا بنگاه دلالی ماشین که از همه نظر با نمونه ایرانی آن تفاوت دارد و احتمالاً شما در فیلم‌های آمریکایی یا کانادایی نمونه‌هایی از آن را دیده‌اید) می‌روید و تقاضای چنین خودرویی می‌کنید. ممکن است حتی در صورتی که برای خرید خودروی نو هم به یک نمایندگی رسمی بروید، فروشنده به شما نمونه‌هایی از خودروهای دست دوم موجود را هم معرفی کند. البته این دسته از خودروها معمولاً تفاوت زیادی با نمونه‌های نو ندارند و کمتر از ۵ سال از عمرشان می‌گذرد. 

دیلرها هم دو گروه هستند. گروه اول دیلرهای یک کمپانی خاص نظیر تویوتا یا مزدا هستند که در کنار فروش خودرو نو و انجام خدمات پس از فروش، خودروهای دست دوم را هم می‌فروشند که عموماً از گروه خودروهای پس از پایان قرارداد لیز است (اصطلاحاً After Lease). در واقع کسی که مثلاً یک خودرو را با شرایط خاصی مثلاً برای ۳ یا ۵ سال و ۶۶ تا ۱۰۰ هزار کیلومتر لیز کرده ممکن است پس از پایان قرارداد و یا حتی زودتر از آن تاریخ، خودرو را پس آورده باشد و حالا دیلر آن را به عنوان خودرو دست دوم می‌فروشد که عموماً در شرایط بسیار خوبی هم قرار دارد. حسن دیگر این گونه خودروها این است که شما می‌توانید از دیلر تقاضای وارانتی کنید در حالیکه در حالت کلی خودروهای دست دوم دارای وارانتی نیستند. 

گروه دوم دیلرها چیزی شبیه ایران هستند. یعنی بنگاه‌هایی که گروهی از خودروهای دسته دوم را به فروش می‌رسانند و لذا ترکیب بسیار متنوعی از کیفیت و قیمت را برای شما فراهم می‌کنند. تعدادی از این دیلرها دو فضای نمایشگاهی متفاوت دارند. فضای اول که شیک‌تر اما کوچک‌تر است  در محیط‌های پررفت و آمد و در نقاط با دسترسی بهتر قرار دارند که خودروهای گران‌تر و سرپاتر را در آنها به نمایش گذاشته‌اند و فضای دوم معمولاً مکان وسیع گاراژمانندی است که خودروهای ارزان‌تر و کم کیفیت‌تر را در آن دپو کرده‌اند. این دسته خودروها که معمولاً زیر ۵ هزار دلار قیمت دارند برای افراد کم درآمدتر یا کسانی است که می‌خواهند برای یکی دیگر از اعضای خانواده، ماشین دوم یا سوم خانواده را خریداری کنند لذا سراغ وسیله‌ای ارزان‌تر می‌روند که هزینه‌های بیمه‌ای آن اندک باشد. اگر هم از کار افراد به دلیل وجود خودرو دیگر کار خانواده لنگ نمی‌ماند.ن مقاله از سوی تیم نویسندگان شرکت خدمات مهاجرتی کنپارس به مدیریت آقای دکتر مختاری تهیه شده سایت www.parscanada.com منتشر شده است. انتشار آن در دیگر وب سایتها تنها با ذکر منبع مجاز است. تقاضا داریم موارد تخلف راطریق ایمیل info@parscanada.com  به اطلاع ما برسانید. برای اقدام به مهاجرت از طریق نیروی متخصص، سرمایه گذاری گروش دیگر با دفاتر شرکت کنپارس تماس بگیرید.

شما در کانادا تقزیباً با هر قیمتی می‌توانید یک خودرو دسته‌دوم پیدا کنید. مقلاً تعجب نکنید که دوستتان یک تویوتا کورولای ۹۵ را به قیمت ۱۰۰۰ دلار (حدود ۹۰۰ هزار تومان) خریده باشد که تقریباً هیچ به حساب می‌آید (با حداقل حقوق قانونی، در صورت داشتن کار تمام وقت شما حدود ۱۶۰۰ دلار در ماه در تورنتو درآمد خواهید داشت). اما اینکه مشکلات این خودرو چقدر باشد بستگی زیادی به شانس شما دارد. چون ریسک خرید خودروی دسته دوم با قدمت آن افزایش می‌یابد.

هر خودرو نیازمند چندین نوع بررسی و گذراندن تست است (جزییات در جزوه کنپارس خواهد آمد)؛ حسن خرید از دیلر این است که معمولاً همه این کارها را خودش قبلاً انجام داده و مدارک لازم را تهیه کرده است.

 

در نوع دوم شما خودرو را مستقیماً از یک فرد خریداری می‌کنید. این فرد می‌تواند دوست شما، پسرصاحبخانه یا دوست و آشنای یک آشنای شما باشد؛ یا ناشناسی که روی ماشینش علامت فروش گذاشته و یا صرفاً کسی که از طریق یکی از وب سایت‌های معرفی کننده وسایل دست دوم فروشی، خودرواش را معرفی کرده است.  

توجه داشته باشید که این نوع خرید می‌تواند خیلی ریسکی باشد چون ممکن است شما خودرویی را که قرض زیاد (اصطلاحاً lien) دارد (و با انتقالش به شما تمام قروضش به گردن شما می‌افتد!) و حتی در بدترین حالت یک ماشین دزدی است خریداری کنید. پس حتما از فروشنده The Used Vehicle Information Package (UVIP) که در واقع معرف سابقه خریدارهای خودرو است و نشان می‌دهد که شما هدف یک کلاه‌برداری قرار نگرفته‌اید (به شرطی که همین مدرک را جعل نکرده باشند!) طلب کنید.  

به دلیل همین ریسک بالا، بهترین شیوه در این نوع خریدها این است که شما فروشنده را بشناسید. این نوع خرید این حسن را هم دارد که شما احتمالاً سابقه مشکلات ماشین و عادات راننده آن را می‌دانید و لذا با آگاهی بیشتری دست به خرید می‌زنید.

برای اشنایی با هزینه‌های عمومی خودرو این بوشور می‌تواند به شما کمک کند.

 

در میان ۴ روش موجود (برای خودروهای نو یا دست دوم) کدام روش خرید برای مهاجرین بهتر است؟

پاسخ به این پرسش ساده نیست و به عوامل متعددی بستگی دارد. مسائل اقتصادی خصوصاً در سال‌های اول اولویت دارند و همین محدودیت‌هاست که تعیین می‌کند شما باید چه کاری انجام دهید. این مسئله به ویژه از این نظر مهم است که مثلاً خرید خودروی نو چه به صورت فاننس و چه لیز برای یک مهاجر تازه وارد خیلی گرانتر از دیگران تمام می‌شود چون کنترل سابقه اعتباری شما مهم‌ترین پارامتر برای دادن وام به شماست و شما بدون چنین سابقه‌ای باید درصد بالاتری بهره بپردازید (لطفاً برای جزییات بیشتر به بحث اعتبار و درخواست برای کارت‌های اعتباری در همین وب سایت مراجعه کنید.) 

در این حالت به نظر می‌رسد شما چاره‌ای جز خرید خودروی دست دوم به عنوان اولین خرید ندارید. در این صورت سعی کنید از خرید خودروهای خیلی کهنه و خیلی ارزان خصوصاً آمریکایی خودداری کنید چون ممکن است در مدت یک سال خیلی بیش از قیمت آن صرف تعمیرش کنید. 

در آینده و پس از یافتن یک شغل مناسب، بهترین روش، خرید خودروهای ۳ تا ۷ ساله پس از لیز است. این خودروها قیمت بسیار بالای خودروی نو را ندارند در حالیکه اگر به درستی نگهداری شده باشند و مایلج غیرطبیعی (به طور متوسط بیش از ۲۲ هزار کیلومتر در سال رانده نشده باشند) همچون خودروی نو کار می‌کنند ضمن اینکه به قول معروف آب‌بندی هم شده‌اند. 

در مورد خودرو، سایر هزینه‌های آن، شماره‌گذاری و مسائل قانونی جزییات زیادی وجود دارد که شما می‌توانید با مراجعه به جزوه راهنمای جامع زندگی در کانادا که به زودی توسط کنپارس ارائه خواهد شد از آنها مطلع شوید

نقل از کنپارس

 

نوشته شده توسط علی در Fri 30 Oct 2009 |

ونكوور كه يك شهر بزرگ با آب‌وهوايي معتدل است، جزو چندنژادترين شهرهاي جهان به حساب مي‌آيد. بيش از چهل درصد از جمعيتش، انگليسي‌تبار و سي درصد فرانسوي‌ هستند. عده زيادي آلماني، ايراني، هلندي و اوكرايني نيز در اين شهر زندگي مي‌كنند.ونكوور جزو ايالت بريتيش كلمبيا در نواحي جنوب‌غربي كانادا منطقه‌اي كوهستاني است و داراي جنگل، درياچه و دره‌هاي محفوظ با زمين‌هاي كشاورزي حاصلخيز مي‌باشد. در واقع شهرهاي ونكوور غربي و شمالي به وسيله خليج برارد از اقيانوس جدا شده و مجموعه كل اين دو شهر، ونكوور ناميده مي‌شود. ونكوور در ساحل اقيانوس آرام واقع شده و تابستاني گرم و كاملا خشك و زمستاني با هواي ملايم و ابري و مرطوب دارد. به طور كلي هواي اين منطقه معتدل بوده و ميانگين حداكثر دما در گرم‌ترين ماه به 22 درجه و در سردترين ماه به 5 درجه سانتيگراد مي‌رسد.

موقعيت ونكوور
ونكوور از شهرهاي بندري مهم و بزرگ‌ترين كلان‌شهر غرب كاناداست. جمعيت ونكوور در سال 2007، 58 هزار و 792 نفر به انضمام جمعيت حومه اين كلان‌شهر به دو ميليون و 180 هزار و 737 نفر رسيد. بنابراين ونكوور سومين شهر پرجمعيت و بزرگ كانادا محسوب مي‌شود. اين شهر بين خليج برارد از شمال و دلتاي رودخانه فريزر از جنوب قرار گرفته است.

مردم ونكوور
سابقه سكونت بوميان در اين منطقه به حدود نه هزار سال پيش مي‌رسد. در سال 1791 دريانوردان اسپانيايي و در راس آنها «جورج ونكوور» انگليسي اولين كاشفان غربي بودند كه به اين منطقه دست يافتند و جويندگان طلا نيز در سال 1861 به اين ناحيه پا گذاشتند. پس از آن با تاسيس يك كارخانه الوارسازي، شهركي براي كارگران احداث شد كه «گرنويل» نام داشت و شهري كه در آن، اين كارخانه داير شده بود، به همين نام منسوب شد اما بعدها به افتخار ناخدا جورج ونكوور – كاشف اين ناحيه – رسما شهر به «ونكوور» تغيير نام داد.
زبان رسمي در اين شهر، انگليسي و فرانسوي است كه هر دو زبان موقعيت يكساني دارند. البته به دليل تعداد زياد مهاجران آسيايي در دو دهه گذشته به ويژه از كشور چين، زبان چيني سومين زبان رايج ونكوور است ولي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون بيشتر به زبان انگليسي است. از طرفي ميزان بزهكاري در اين منطقه بسيار پايين و جزو مناطق امن به حساب مي‌آيد.
دراين شهر مردم با اينترنت مانوس شده‌اند و اكثر خريدهاي خود را به صورت اينترنتي و با استفاده از مكالمات محلي رايگان انجام مي‌دهند، همچنين هزينه زندگي در ونكوور بسيار كم و تورم پايين است و كارمندان از ميزان حقوق بالايي برخوردار هستند به طوري كه قيمت مسكن در مناطق حومه و روستايي شهر، بسيار ارزان است. همچنين سازمان ملل، كيفيت زندگي در كانادا را بالاترين كيفيت زندگي در جهان مي‌داند.

امكانات شهري
راه‌هاي ارتباطي مناسبي در اين شهر وجود دارد و خطوط هوايي امكانات خود را با ارزان‌ترين قيمت ارائه مي‌دهند. ميزان تراكم اتومبيل در شهر بالاست و گاهي مردم با هواي آلوده روبه‌رو مي‌شوند، همچنين اتومبيل نيز نسبت به كشورهاي اروپايي ارزان‌تر است.مدارس تمام‌وقت در اين منطقه براي افراد از سن پنج تا شانزده سال اجباري و معمولا رايگان بوده و تعدادي از مدارس خصوصي تحت نظارت كليسا داير شده و تدريس در آنها به زبان انگليسي صورت مي‌گيرد.
به دليل وجود مهاجرت‌هاي زياد از كشورهاي آسيايي مسلمان به كانادا، يك مركز مطالعات فرهنگ اسلامي در ونكوور تاسيس شده كه در اين مكان كتابخانه اسلامي، محل برگزاري سخنراني‌ها و سالن‌هاي متعدد براي اجراي مراسم ديني از جمله اعياد به چشم مي‌خورد.اين شهر داراي بيمارستان‌ها و پزشكان مجربي است و عنوان ارائه‌دهنده بهترين خدمات اورژانس جهان را به خود اختصاص داده است. پول رايج اين شهر دلار كاناداست و ساعات كار قانوني چهل ساعت در هفته مي‌باشد، همچنين در بسياري از مشاغل چه در بخش خصوصي و چه دولتي، دانستن زبان فرانسوي الزامي است.كتابخانه «وست‌ونكوور» يكي از بزرگ‌ترين كتابخانه‌هاي كاناداست كه در آن كتاب‌هاي گران‌قيمت و ناياب مرجع به انواع زبان‌هاي مختلف دنيا يافت مي‌شود. كالج «كپيلانويك» كالج معتبر دولتي در اين شهر است كه سالانه پانصد دانشجوي خارجي را پذيراست.پل معلق معروف شهر ونكوور، سمبل اين شهر و يكي از راه‌هاي ارتباطي مهم بين منطقه مسكوني و تجاري اين شهر است.

با توجه به ميزباني شهر ونكوور براي المپيك زمستاني 2010 مقام‌هاي عالي‌رتبه اين شهر تصميم به ساخت پلي به موازات پل قبلي گرفته‌اند كه ميزان رفت‌وآمد اتومبيل‌ها كاهش يابد و ترافيك سنگين ايجاد نشود.به طور كلي ونكوور يكي از بهترين مكان‌ها براي زندگي است. موسسه مرسر، نتيجه مقايسه كيفيت زندگي در شهرهاي جهان را منتشر كرده كه ونكوور با 106 امتياز در مقام سوم، بعد از زوريخ و ژنو قرار گرفته است.همچنين در سال‌هاي 2001 تا 2003 به طور متوالي مقام اول را در دست داشت.

عوامل انتخاب اين شهر را مي‌توان شرايط و ثبات اجتماعي و سياسي، وضع اقتصادي، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، مسكن، حمل و نقل عمومي و در مجموع 39 عامل كليدي كيفيت زندگي ذكر كرد كه اين شهر همه اين عوامل را داراست.

 

نوشته شده توسط علی در Fri 30 Oct 2009 |

شهر و خیایان ها:

بجز بخش های مرکزی شهر ها که از نظر ساختمان های بلند اداری و خیابان ها، با یکدیگر متفاوت هستند، سیستم شهرسازی و خانه سازی در تمامی شهرهای کانادا به یک شکل است. بطوریکه نمی توان تفاوتی بین شمال یا جنوب شهر آنگونه که مثلا در تهران مطرح است قائل شد.

در این میان آدرس یابی در تورنتو بمراتب آسان تر است ، چرا که نقشه ابتدایی احداث شهر به صورت خیابان های منظم و بصورت شطرنجی طراحی شده و تقریبا اکثر خیابان ها از غرب به شرق یا شمال به جنوب بصورت موازی کشیده شده و شهر فاقد میدان به سبک ایران است.
در مرکز شهرها ، مغازه ها و فروشگاه ها مشابه خیابان های ایران در مسیر خیابان های اصلی قرار دارند، اما در سایر مناطق ،مراکز خرید در تقاطع خیابانهای اصلی در یک مجموعه به همراه پارکینگ قرار گرفته اند. هر یک از فروشگاه های زنجیره ای هم شعبه هایی در این مجموعه ها تاسیس کرده اند.


خیابان یانگ در تورنتو، به عنوان طولانی ترین خیابان جهان (به طول 1896 کیلومتر!) شهر را تقریبا به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است.

Bicycle
در همه پیاده رو ها جایگاه دایره ای فلزی برای پارک و بستن دوچرخه یا سگ ها (!) پیش بینی شده است.

DSC04143
در محل تقاطع خیابان ها پیاده رو ها داری شیب کوچکی می شوند که درآن حالت سالمندان ، معلولان ، یا کالسکه کودکان و چرخ های دستی خرید بدون مشکل از تقاطع رد شوند.

newspaper_boxes_all
پیاده رو ها و بخصوص تقاطع خیابان ها پر از جعبه های فلزی رنگارنگی است که در آنها روزنامه ها و نشریات رایگان یا غیر رایگان عرضه می شود.

به دلیل وجود آب و هوای بسیار سرد، آسفالت خیابانها مرتبا ترک برمی دارد اما به طور مرتب نیز تعمیر می شود و مشکل چاله چوله در خیابانها وجود ندارد.

toronto-weather
آب و هوا:

همانگونه که انتظار دارید ،آب و هوای کانادا در حدود 7 ماه از سال سرد است بهارو پاییز هرکدام یک ماه و تابستان 2 ماه طول می کشد. نکته دیگر اینکه دمای هوا معمولا در طول یک هفته و حتی روز متغیر است و نمی شود به آن اطمینان کرد.
دمای هوا تا 25 درجه زیر صفر نیز می رسد که وزش باد سرد باعث می شود سرمای بیشتری احساس شود.اما به دلیل عایقبندی مناسب منازل و ساختمانها و استفاده از شیشه های دوجداره ، این سرما در محل های سرپوشیده کمتر احساس می شود.
حتی ایستگاه های اتوبوس نیز دارای اتاق شیشه ای هستند که تا حدودی از سرما می کاهد.
بارش برف در ایان زمستان در اکثر روزها وجود دارد و بجز برف نوع دیگری از بارش با نام باران یخی (Freezing Rain ) نیز اینجا وجود دارد که درواقع قطره های باران به دلیل سردی هوا به محض رسیدن به زمین یخ می زند و مثل قطره های یخ روی زمین می نشیند.
به محض باریدن برف ماشین های برف روب و نمک پاش وارد عمل می شوند و عبور و مرور را تسهیل می کنند.
با اینکه تابستان کوتاه است اما به دلیل شرجی هوا، گاهی دما به ۳۵ درجه بالای صفر می رسد.
کانادا دارای غنی ترین منابع آبی جهان است. و آب لوله کشی همانند ایران قابل شرب هست. اما برخی ترجیح می دهند یا آب های معدنی استفاده کنند و یا قبل از مصرف آب شهری ، آن را با پارچ های ویژه یا فیلتر ، تصویه کنند.

China-toronto
تورنتو، شهر چینی ها!
نکته مهمی که در اولین نگاه هر تازه واردی جلب توجه می کند ، حجم فراوان چهره های آسیایی یا به قولی چشم بادامی هاست که اکثرا از چین یا از کشورهایی نظیر ویتنام ، کره ، مالزی، فیلیپین و ... آمده اند. به طوریکه گاهی انسان در خصوص آمار رسمی دولت کانادا در باره تعداد شهروندان چینی دچار تردید می شود.
تعجبی ندارد که شهر تورنتو دارای 7 منطقه چینی نشین یا بقولی ( China Town ) است.در حال حاضر نیز هر سال تقریبا نیمی از جمعیت 250 هزار نفری مهاجران به کانادا را چینی ها تشکیل می دهند.
برخلاف اتباع برخی کشورها(!) ، چینی ها به شدت هوای همدیگر را دارند و فرصت های پیشرفت و شغلی را با هم تقسیم می کنند.


tim-horton
عادت های غذایی
استفاده از غذاهای آماده و ساندویچی ( Fast Food ) همانند خیلی از کشورهای غربی، به شدت در بین ساکنین کانادا حتی کودکان رایج است. به طوریکه حتی برای وعده های مختلف غذایی به یک ساندویچ هات داگ یا همبرگر و یا پاره ای از پیتزا راضی می شوند.
پس تعجبی ندارد که مادرها راضی می شوند برای غذای ظهر فرزندانشان نیز به طور مرتب از ساندویچ استفاده کنند!

coffee
از دیگر عادتهایی که تقریبا نمی توان مشابه آن را در ایران یافت ، عادت به نوشیدن انواع قهوه ها در ساعات مختلف روز و بویژه هنگام صبح است . کانادا دارای کافی شاپ های زنجیره ای متنوعی است که مردم صبح خود را با آنها آغاز می کنند و در دست برخی عابرین نیز لیوان های حاوی قهوه دیده می شود.



squirrel
سگ ها ،سنجاب ها و پرندگان
از دیگر دیدنیهای تورنتو انواع اقسام سگ ها با اندازه ها و شکل و شمایل های مختلف ( از سگ های به اندازه بچه گربه گرفته تا اندازه شتر! ) است که در کنار صاحبان خود در پیاده روها حرکت می کنند.
البته ناگفته نماند که مسئولیت برداشتن مدفوع سگ ها از پیاده رو و انداختن آن به سطل آشغال هم به عهده صاحبان آنهاست!
همچنین برخلاف ایران که خیابان ها در سیطره گربه های ولگرد است، پیاده رو های سرسبز جولانگاه سنجاب های سیاه و خاکستری است که بر روی چمن ها و درخت ها زندگی می کنند و مردم نیز گاهی با بادام زمینی آنها را مهمان می کنند.
در برخی پارکینگ ها و محوطه های باز هم شاهد فراز و فرود پرندگان دریایی و غازهای بزرگی هستیم که سر و صدای زیادی هم راه می اندازند.

School-Bus-Toronto
سالمندان و کودکان:
در کانادا احترام زیادی به سالمندان و معلولان گذاشته می شود. بعضی از سالمندان سوار موتورهای سه چرخ برقی می شوند که در پیاده روها حرکت می کنند. علاوه بر شیب پیاده رو ها برای عبور ویلچرها و اینگونه چرخ ها ، اتوبوس های عمومی نیز به سیستمی مجهز هستند که به هنگام سوار شدن آنها ( یا افرادی که کالسکه بچه و چرخ دستی خرید دارند) به کف خیابان نزدیک می شود یا یک سطح شیب دار برای انتقال چرخ ها به ورودی اتوبوس اضافه می شود.
oldman
در داخل اتوبوس نیز صندلی های مخصوص سالمندان و معلولان همیشه برای آنها خالی می شود.
کودکان نیز که بخش کوچکی از جمعیت تورنتو را تشکیل می دهند ، همواره مورد حمایت و اهمیت نهادهای دولتی و عمومی هستند. علاوه بر تحصیل رایگان ، از نظر حقوق قضایی هم کودکان از اولویت نخست برخوردارند( بعد از کودکان زنان ، بعد حیوانات خانگی و بعد مردها!!).
اتوبوس مدرسه نیز تحت مقررات شدید ترافیکی قرار گرفته و امنیت آن تضمین می شود.

Door
درهای سفت:
درکانادا برای حفظ انرژی و دمای هوای داخل ساختمانها و ایستگاه های مترو، درهای ورودی محکم و سفتی تعبیه شده که باز کردن آنها نیروی زیادی می طلبد! برای همین مردم عادت دارند پس از باز کردن در ، آن را برای عبور نفر پشت سری باز نگهدارند تا او نیز مجبور به صرف نیرو نگردد. البته طرف مورد نظر نیز به خاطر این عمل تشکر می کند.

looking
نگاه نکردن به دیگران:
در تورنتو به طور کلی و تحت هیچ شرایطی کسی به کسی نگاه نمی کند ..مگر اینکه سوالی یا حرفی داشته باشد.
این امر شامل نگاه آقایان به خانمها و برعکس و حتی نگاه آقایان و خانمها به همجنسان خود است.
برای ما ایرانیان که هنگام نشستن در اتوبوس ، مترو یا رستوران و مکانهای عمومی همه را زیر نظر می گیریم ، این قضیه عجیب خواهد آمد. باید دقت نمایید همواره خود را با چیزی سرگرم کنید تا نگاهتان به دیگران نباشد که اصلا خوششان نمی آید.

نقل از ایرانتو

 

نوشته شده توسط علی در Fri 30 Oct 2009 |

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه
 که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و
اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
 
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.  
 
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن
 این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
 
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
 مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته  درست میکنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.
 همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد 
 
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست .
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو، بعله  برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی ،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،
، طلاق و طلاق کشی و... ندارند.
گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
 
شاعر در این باره میگوید:
                                      سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست 
                                         سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

 
 
 
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.
 شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم  شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم.
اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه
 همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود.
ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم.  
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
 آیا دیده اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید
 از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
 
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و
 آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته 

 شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:
 
                                   گمون کردی تو دستات یه اسیرم
                                                                دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم

 
 
 
 دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم"؟!!
سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟ !!
 دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند.
رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.
هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.  
هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند.
 هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند.
 هیچ گاوی دل گاودیگر را نمی شکند
.هیچ گاوی دروغ نمیگوید .
هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد  در حالی که
 گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
 
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد  .هیچ گاوی... 
    
 
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که
 انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...
 
لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو.. 
  
                                  
 ولی...هیچ گاوی نگفت:من...بلکه گفت :ما...
 

نوشته شده توسط علی در Thu 29 Oct 2009 |

دوشنبه گذشته سالروز کشف قاره امريکا بود.
 
اگر کريستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود، ممکن بود هيچگاه قاره امريکا را کشف نکند، چون بجای برنامه ريزی و تمرکز
 
در مورد يک چنين سفر ماجراجويانه ای، بايد وقتش را به جواب دادن به همسرش، در مورد سوالات ذيل می گذراند :
 
-کجا داری ميری؟
-با کی؟
-واسه چی؟
-چطوری دارين می رين؟
-کشف چی؟
-چرا فقط تو؟
-تا تو برگردی من چيکار کنم؟!
-می تونم منم باهات بيام؟!
-کِی برمی گردی؟
-برای شام خونه ای ديگه؟!
-واسم چی مياری؟
-تو عمدا اين برنامه رو بدون من ريختی، اينطور نيست؟!
-جواب منو بده؟
-من می خوام برم خونه مامانم!
-من می خوام تو منو اونجا برسونی!
-ديگه هيچوقت به اين خونه برنمی گردم!
-منظورت چيه "اوکی"؟!
-چرا جلوم رو نمی گيری؟!
-من اصلا نمی فهمم اين کشف درباره چی هست؟
-تو هميشه اينجوری رفتار می کنی!
-آخرين بار هم همين کار رو کردی!
-می بينم اين روزها داری يه کارهايی می کنی!
-من هنوز نمی فهمم، مگه چيز ديگه ايی هم برای کشف کردن مونده!
ظاهرا در مورد اين يک موضوع، تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند. در ضمن ............... ،

خوب شد کريستوفر کلمبوس مجرد بود!

 

نوشته شده توسط علی در Thu 29 Oct 2009 |

Between the ages of 15 - 20 a woman is like Africa.
She is half discovered, half wild.
يه زن بين سن 15 تا 20 سال مانند آفريقا است.
نيمي از آن كشف شده و نيمي دست‌نخورده و هيجاني

Between the ages of 20 - 30 a woman is like America.
Fully discovered and scientifically perfect.
بين سن 20 تا 30 سال زن شبيه آمريكا است
كاملا كشف شده و كامل علمي (به سن بلوغ رسيده)

Between the ages of 30 - 35, she is like India & Japan.
Very hot, wise and beautiful !!!!!!!!!
بين سن 30 تا 35 سال، او شبيه هند و ژاپن است.
خيلي گرم، باهوش و زيبا!!!!!!!

Between the ages of 35 - 40 a woman is like France.
She is half destroyed after the war but still desirable.
بين 35 تا 40 سال، زن شبيه به فرانسه است
او مانند نيمه متلاشي‌شده بعد از جنگ اما هنوز خواستني است

Between the ages of 40 - 50 she is like Germany.
She lost the war but not the hope.
بين سن 40 تا 50 سال شبيه آلمان است.
جنگ را باخته ولي هنوز اميد دارد.

Between the ages of 50 - 60 she is like Russia.
Very wide, very quiet but nobody goes there.
بين سن 50 تا 60 سال او شبيه به روسيه است
خيلي پهن،‌ خيلي آرام ولي كسي آنجا نمي‌رود

Between the ages of 60 - 70 a woman is like England.
With a glorious past but no future.
بين سن 60 الي 70 سال، زن شبيه انگلستان است.
با گذشته‌اي پرافتخار اما بدون آينده

After 70, they become Siberia.
Everyone knows where it is, but no one wants to go there.
بعد از 70 سال، آن‌ها مثل سيبري مي‌شوند
همه مي‌دانند كه كجاست، اما كسي دلش نمي‌خواد بره آنجا.

 سلام امیدوارم لبخندی بر لبان شما آورده باشد. محض خنده است

نوشته شده توسط علی در Tue 27 Oct 2009 |
سعي كنيد روزها استراحت كنيد تا شبها راحت بتوانيد بخوابيد
>

· در نزديكي تخت خوابتان صندلي بگذاريد تا اگر از خواب بيدار شديد روي آن نشته و استراحت كنيد
>
> · ايستادن به رفتن، نشستن به ايستادن و خوابيدن به نشستن اولويت دارد

> · جايي كه مي‌توانيد بنشينيد چرا مي‌ايستيد؟

> · كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا

> · اگر حس كار كردن به شما دست داد كمي صبر كنيد تا اين حس از شما بگذرد
>

 · از همه ديرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شويد تا زحمت چيدن و جمع كردن سفره به شما تحميل> نشود
>

 · براي كار هميشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشويد
>

· در ميهماني‌ها حتماً با خود بالش ببريد شايد فرصتي براي استراحت بدست آورديد
>

 · به خواب نگوييد كار دارم به كار بگوييد خواب دارم

نوشته شده توسط علی در Tue 27 Oct 2009 |

سوال مهم: آیا خرید اتومبیل یک ضرورت است؟

اتومبیل در همه جهان وسیله پرخرجی است و در خارج از ایران این مخارج بسیار بیشتر از ایران است. شما در کانادا نه تنها باید برای تهیه اتومبیل هزینه کنید (که شاید تنها از این نظر کانادا ارزان‌تر از ایران باشد) باید هزینه‌های بسیار دیگری هم پرداخت کنید که شامل هزینه‌های سوخت (بسیار بیشتر از ایران و البته خیلی کمتر از اروپا)، هزینه‌های تعمیرات (که اگر چه در مورد قطعات شاید بیشتر از ایران نباشد اما هزینه کارگر labour برای تعمیر و تعویض قطعات بسیار بالا است) و بیمه خودرو (که اصلاً قابل مقایسه با ایران نیست) می‌شود. در پست‌های بعدی به طور مستقل به موضوع بیمه خودرو می‌پردازیم اما در اینجا موضوع بحث تهیه خود خودرو است.

از سوی دیگر همانطور که در پست‌های قبلی اشاره کردیم ساختار شهرهای آمریکای شمالی (آمریکا و کانادا) عموماً به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در اکثر شهرها نیاز به اتومبیل جدی است و شبکه حمل و نقل عمومی برای اکثر نقاط شهر جوابگو نیست. البته مونترال از هر دو نظر استثناء است یعنی هم ساختار شهر تفاوت دارد و هم سیستم حمل و نقل عمومی بسیار مناسب است. پس در پاسخ به این سوال، اول باید به امکانات شهر نگاه کرد

نکته دوم محدودیت‌های دیگر شماست. مثلاً اگر شما در ایران رانندگی نکرده باشید در انتاریو به حدود یک سال زمان نیازمند هستید تا چنین اجازه‌ای پیدا کنید پس عملاً تهیه اتومبیل در یک سال اول اقامت برای شما منتفی است. محدودیت دیگر هزینه‌های خودرو است. شما در تورنتو به حداقل ۳۵۰ تا ۴۰۰ دلار هزینه ماهانه برای خودرو نیازمند هستید پس اگر درآمد ثابت ندارید منطقی نیست که چنین هزینه سنگینی را به خود تحمیل کنید. تازه این هزینه بدون محاسبه تعمیرات و مخارج گهگاهی است که هر چند گاهی ضروری می‌شوند و ممکن است بسیار برای شما هزینه‌ساز شوند. 

الگوی زندگی شما هم موضوع بسیار مهمی است. اگر شما قصد تحصیل داشته و نیازمند استفاده از وام بانکی هستید بهتر است محلی نزدیک کالج یا دانشگاه بیابید و یا با وسائل نقلیه عمومی رفت و آمد کنید چرا که داشتند خودرو (بسته به قیمت آن) می‌تواند بر روی رقم وام دریافتی شما تاثیر منفی داشته باشد.  

اما اگر شما بچه‌های کوچک داشته باشید، داشتن خودرو خصوصاً در فصل سرما به یک ضرورت تبدیل می‌شود. البته بدون آن هم می‌توان گذران کرد اما به سختی. پس پیش از اینکه به سرعت درباره تهیه خودرو تصمیم بگیرید جوانب آن را سبک - سنگین کنید. اینکه در ایران شما سال‌ها خودرو شخصی داشته‌اید دلیل منطقی برای اینکه در کانادا هم چنین باشد نیست. توصیه ما به شما این است که تا زمانیکه یک دلیل مهم ندارید و کار مناسب و ثابت با درآمد معقول نیافته‌اید سعی کنید از وسائل حمل و نقل عمومی استفاده کنید. به همین دلیل خیلی مهم است که در تهیه مکان اسکان دائم خود به این نکته توجه کرده باشید که ما پیشتر به این موضوع به تفصیل پرداخته‌ایم. 

راه‌های تهیه اتومبیل

سوال مهم دیگری که باید به آن پاسخ داده شود این است که آیا ماشین نو می‌خواهید یا ماشین دست دوم. برای هر حالت حداقل دو امکان وجود دارد. 

تهیه ماشین نو 

اگر تصمیم به تهیه ماشین نو دارید (و ما توصیه می‌کنیم تا زمانیکه یک شغل پر درآمد ندارید به هیچ وجه سراغ چنین موردی نروید) شما می‌توانید ماشین را قسطی بخرید Finance یا آن را لیز Lease کنید. البته می‌توانید آن را نقداً و یک جا بخرید اما معمولاً کسی برای ماشین‌های نو چنین کاری نمی‌کند. علاوه بر اینکه دلیلی ندارد شما حجم بالایی نقدینگی را یک جا و برای یک کالا پرداخت کنید بنا به دلایلی مالیاتی هم ممکن است بهتر باشد این کار را نکنید. جزییات این مورد زیاد است و ما در آینده در قالب همین سایت و جزوه ویژه‌ای که در مورد زندگی در کاناداست و همچنین جزوه دیگری در مورد راه‌اندازی یک کسب و کار جدید در کانادا به ابعاد مختلف آن می‌پردازیم. 

خرید قسطی برای ما آشناست اما مفهوم لیز با آنچه در ایران لیزینگ گفته می‌شود تفاوت دارد.

در کانادا لیز خودرو به نوع خاصی از مصرف خودرو باز می‌گردد که شما در آن تحت قراردادی با یک بنگاه عرضه کننده خودرو Dealer یک خودرو را برای مدت مشخصی (عمدتاً بین ۳ تا ۵ سال) استفاده می‌کنید و به ازای این مدت ماهانه هزینه‌ای می پردازید (که از معادل هزینه‌های همان خودرو در حالت خرید قسطی کمتر است) و پس از اتمام این زمان یا مابقی پول آن را می‌پردازید و آن را مالک می‌شوید و یا آن را به دیلر بازمی‌گردانید. البته اگر خودرو در این فاصله آسیبی دیده باشد باید آن را تعمیر کنید و مثل روز اول تحویل دهید یا هزینه‌ای را بپردازید. علت اینکه هزینه‌های ماهانه این مورد کمتر است این است که دیلر هزینه‌های مالیاتی و بهره اقساط را تنها برای نیمی از قیمت خودرو محاسبه می‌کند. 

در هر دو مورد خرید قسطی یا لیز خودرو شما تحت گارانتی (وارانتی) کمپانی هستید. اگر مشکل جدی برای خودرو پیش بیاید و نیاز به تعمیر داشته باشد دیلر موظف است در این مدت اتومبیل دیگری به شما بدهد. البته جزییات وارانتی خودرو بسته به سیاست‌های دیلر و اجزائی از خودرو که تحت این حمایت قرار می‌گیرند بسیار متنوع است و شما باید با مطالعه دفترچه مربوطه با این موارد آشنا شوید. معمولاً این حمایت برای سیستم متحرکه و موتور خودرو تمام مدت زمان فایننس یا لیز را شامل می‌شود اما برای سایر قطعات بین ۱ تا ۳ سال است. البته برای برخی قطعات نظیر کیسه‌های هوا این مدت طولانی‌تر است. سیستم وارانتی علاوه بر زمان به میزان استفاده (کیلومتر) هم بستگی دارد و هر یک از این دو محدودیت که زودتر به پایان برسد، این سرویس هم قطع خواهد شد. 

لیز خودرو عمدتاً توسط کسانی انجام می‌شود که به دلایل شغلی یا شخصی دوست دارند که مرتبا خودروی نو و دست اول سوار شوند و به همین علت ترجیه می‌دهند هر ۲-۳ سال ماشین خود را تعویض کنند. البته نکات مالیاتی هم در این زمینه موثر است که از حوصله این بحث خارج است.

نقل از پارس کانادا

نوشته شده توسط علی در Sun 25 Oct 2009 |

تنها یک چهارم مهاجرین را کودکان و نوجوانان زیر 15 سال تشکیل می دهند و در مقایسه با سایر کشورها می توان گفت کانادا کمترین کودک و نوجوان را دارا است . این موضوع را می توان به خوبی در هنگام عبور از نقاط مختلف شهر متوجه شد.
اکثر کودکان در کانادا به مدارس عمومی که رایگان هستند می روند.
به جرأت می توان گفت که مدارس ایران بخصوص در مقاطع ابتدایی و راهنمایی ، از نظر علمی و آموزشی ، به مراتب از تمامی مدارس عمومی کانادا بالاتر هستند!
حتی شیوه تدریس و کتاب های درسی در ایران نیز بسیار منظم تر و دقیق تر است. برای همین والدین در کانادا، هیچوقت نمی توانند در جریان نحوه درس خواندن فرزندانشان قرار گیرند، چون نه کتاب درسی مشخصی وجود دارد و نه سیستم یکسان. بلکه معلمین که از اختیار فوق العاده ای برخوردار هستند ، به گونه ای که تشخیص می دهند ، دروس مختلف را تدریس می کنند و هیچگونه اعتراضی هم وارد نیست!
دانش اموزان بیشتر از علوم و ریاضی، دانش اجتماعی و هنر یاد می گیرند و انواع برنامه ها و مراسم نیز در طول سال وقتی از ساعات آموزشی را پر می کند. چیزی به اسم امتحانات ثلث و غیره وجود ندارد و معمولا فعالیت های در طول سال دانش آموز باضافه نظر شخصی معلم تعیین کننده نمرات سه ترم تحصیلی است.
مهمترین مشخصه سیستم آموزشی کانادا که نوعی برتری نسبت به ایران تلقی می شود، یاد دادن دانش آموزان به ارائه قوی و کامل دانستنی های خود در مقابل جمع یا بقولی Presentation است. همچنین نگارش گزارش و خلاصه کتاب های داستان، که دانش آموزان را در زمینه های نوشتاری نیز قوی می کند.
اما در ایران دروس ریاضی و علوم به شکل دقیق تر و بهتری ارائه می شود و معلمان نیز به کار خود تسلط دارند.
در دوره دبیرستان، کار برای دانش اموزان ایرانی تازه وارد کمی سخت می شود، چون سیستم آموزشی بسیار پیچیده و سخت تر می شود. کتاب های حجیم و دروس به زبان انگلیسی یا فرانسه، دانش آموزان را برای موفقیت در تحصیلات دانشگاهی آماده می کند.



انواع مدرسه:
در کانادا مدارس در دو سطح قرار می گیرند: ( دبستان و راهنمایی ما در اینجا در یک مدرسه قرار می گیرند)
* مدارس ابتدایی( Elementary ) از کودکستان تا سال ششم
*دبیرستان از هفتم تا دوازدهم .( البته بعضی از مدارس ابتدایی تا مقطع هشتم را نیز ارائه می کنند.)
طبق قانون همه افراد بین 6 تا 18 سال باید در مدارس تحصیل کنند.

اکثر مدارس، بخش مربوط به کودکستان یا مهدکودک را نیز دارا هستند و بچه های 4 و 5 ساله را می پذیرند)
برای اخذ دیپلم ، دانش آموزان باید حداقل 30 واحد درسی ( Credit ) را در 4 سال بگذرانند و علاوه بر آن 40 ساعت نیز در فعالیت های عمومی شرکت نموده ، شرایط مربوط به اطلاعات ادبیات را نیز حائز شوند.

سال تحصیلی در مدارس کانادا، معمولا از اواسط شهریور ( اوایل سپتامبر) آغاز و در خرداد ماه به پایان می رسد. تعطیلات تابستانی عملا در حدود 2 ماه است. با این حال در ماه های مارس و دسامبر نیز تعطیلات یک هفته ای یا ده روزه سال نو نیز دارند.
زنگ مدارس ساعت 9 صبح نواخته می شود و تا ساعت 15:30 نیز کلاس ها طول می کشد. مدارس در روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل هستند.
برخلاف ایران دانش آموزان مقاطع ابتدایی، کتاب های درسی اختصاصی برای خود ندارند و بیشتر موارد معلمان متناسب با درس همان روز از کتاب مادر، جزوه و پلی کپی می دهند و گاهی هم اجازه می دهند دانش آموز کتاب را با خود به خانه ببرد.

مدارس کاتولیک:
مدارس کاتولیک همانند مدارس عمومی از برنامه درسی آموزش و پرورش پیروی می کنند. همه دانش آموزان می توانند در مدارس عمومی ثبت نام کنند، اما مدارس کاتولیک فقط برای دانش آموزان مسیحی است که غسل تعمید بجای آورده باشند.
علاوه بر مدارس فرانسوی که تعداد آنها در ایالت های غیر کبک، چندان هم زیاد نیست، مدارس انگلیسی ، برنامه ویژه آموزش فرانسه نیز دارند که روزانه تا یک ساعت ارائه می شود. در عین حال برای دانش آموزان مستعد، دوره فوق برنامه فرانسه توسط برخی مدارس در هر ناحیه ارائه می شود که این دانش آموزان در مقطع سوم دبستان و یا هفتم ،طی یک آزمون انتخاب می شوند.

تسهیلات ویژه:
مدارس کانادا تسهیلات ویژه ای را برای فرزندان مهاجران تازه وارد برای جذب آنان به سیستم آموزشی کانادا ارائه می کنند از جمله:
کلاس های ویژه زبان ( ESL ) ،
کمک به دانش آموزان با دشواری های یادگیری و یا معلولان
کمک به والدینی که مایل باشند فرزندانشان را بجای فرستادن به مدرسه، در منزل آموزش دهند،
آموزش های آنلاین یا راه دور برای دانش آموزان دبیرستانی
برنامه های آموزشی برای بزرگسالان (Adoult Schools)

امتحان EQAO:
نظیر امتحانات نهایی پنجم دبستان و سوم راهنمایی، اداره آموزش و پرورش، معمولا تست ویژه ای را با عنوان EQAO از دانش آموزان مقاطع سوم و ششم به عمل می آورد تا میزان یادگیری بچه ها و سطح علمی هر منطقه مشخص شود.

مدارس نمونه یا تیزهوشان:Gifted Program
برخی از مدارس کانادا اختصاص به دانش آموزان نمونه و تقریبا تیزهوش دارد، اما چون ظرفیت آنها محدود است، معمولا تبلیغات چندانی در زمینه نحوه ورود به آن مدارس یا دوره ها نمی شود و فقط افراد کنجکاو می توانند در جریان زمان و نحوه پذیرش ان مدارس قرار گیرند.
معمولا برخی از دانش آموزان به تشخیص معلم و مدیر، به یک روانشناس معرفی می شوند تا از آنان تست هوش بعمل آید و در صورت آوردن حد نصاب ، به مدارس نمونه معرفی می شوند.
طبیعتا خیلی از دانش آموزان تیزهوش بر اثر عدم توجه مسئولین مدارس، سلیقه شخصی و حتی گاهی تفکرات برتری نژادی ، برای امتحان هوش معرفی نمی شوند .
معمولا فرزندان معلمین و کارکنان آموزش و پرورش حتی بدون داشتن شرایط ویژه هم از شانس تحصیل در آن مدارس برخوردار می شوند.
در عین حال خانواده آنان می توانند با صرف حداقل 600 دلار، به هزینه شخصی خود ، و به کمک یک روانشناس خارج از مدرسه، از فرزند خود تست بعمل آورند و اگر حد نصاب لازم را آورد بدست به آموزش و پرورش معرفی نمایند.
با توجه به ضعف علمی تمامی مدارس عمومی شهر، فرستادن دانش اموزان تیز هوش به برنامه مذکور ، بسیار مفید به نظر می رسد.

مدارس خصوصی:
علاوه بر مدارس عمومی، برخی مدارس خصوصی نیز با دریافت شهریه به ارائه سرویس می پردازند. مشهورترین مدارس خصوصی مربوط به اقلیت های مذهبی نظیر مسلمانان، یهودی ها و هندو ها است . اکثر کودکان یهودی ، بویژه در مدارس خصوصی تحصیل می کنند تا برای تصدی شغل های حساس کشوری آماده شوند.

شرایط پذیرش:
مدارس کانادا شرط خاصی برای پذیرش کودکان بجز نزدیکی محل سکونت آنها ندارد. با توجه به اینکه سن شروع مدرسه در کانادا از 6 سالگی است ، در صورتیکه کودک شما در ایران از 7 سالگی تحصیل را آغاز کرده باشد ، مجبور است یک سال را جهش نماید!
همچنین برای ثبت نام داشتن کارت واکسیناسیون کودکان الزامی است. ( مگر اینکه خانواده ها به دلایل مذهبی یا پزشکی آلترناتیو اعتقادی به واکسیناسیون نداشته باشند) .جالب است بدانید مدارس کانادا حساسیت زیادی نسبت به دریافت مدارک قبلی دانش آموز از کشور متبوعه ندارند! و معتقدند هر کودکی باید درس بخواند و این مشکل خود اوست که در مقطع مورد نظر خود را با کلاس هماهنگ کند.

تعداد دانش آموزان در هر کلاس:
با اینکه آموزش و پرورش تلاش می کند تعداد دانش آموزان هر کلاس حداکثر در 22 نفر ثابت بماند اما به دلیل برخی کمبودها، در بعضی مدارس نه تنها تعداد دانش آموزان بالای 30 نفر می شود بلکه چند مقطع تحصیلی نیز در یک کلاس و با یک معلم ادامه تحصیل می دهند!

تشویق و تنبیه:
برخلاف ایران، در مدارس کانادایی ، دانش اموزان تیزهوش و با استعداد مورد توجه ویژه قرار نمی گیرند و به همه بچه ها یکسان نگاه می شود. گاهی اوقات ، معلمان حتی از نوشتن یک کلمه "آفرین" نیز دریغ می کنند! کودکان بیشتر بخاطر شرکت در برنامه های اجتماعی تشویق می شوند تا درسی.اما در عوض اگر همکلاسی خود را مسخره کرده یا پسرها موجب آزار دختر ها شوند، می بایست تنبیه های مختلفی از جمله نگارش جندین صفحه نامه عذرخواهی و یا فراخواندن والدین را تحمل کنند.


تربیت های دوگانه:
پدر مادرهای ایرانی از اینکه می بینند هم کلاسی های فرزند آنها حتی سلام کردن نیز بلد نیست تعجب می کنند. کودکان در کانادا توجهی به اطراف خود نمی کنند، از خبرها و رویدادهای غیر از مدرسه و بازی های رایانه ای و ورزشی بی اطلاع هستند و اصلا قابل مقایسه با کودکان تیزهوش و حواس جمع ایرانی نیستند. مدارس نقشی در تربیت رفتاری کودکان ایفا نمی کنند ، اما اگر کسی فراموش کند کلمه "متشکرم" را بگوید ، ساعت ها او را نصیحت می کنند!

مدارس بزرگسالان:
مدارس ویژه ای برای تکمیل تحصیلات و اخذ دیپلم توسط بزرگسالان وجود دارد که با پرداخت شهریه انجام می شود.
همچنین بزرگسالانی که مایل به ورود به دانشگاه یا کالج باشند ، اما نیاز به گذراندن برخی واحد های خاص مثل ریاضی، فیزیک ، زبان و غیره داشته باشند می توانند با پرداخت شهریه ای اندک از کلاس های ویژه استفاده کنند
این واحد ها توسط خود دانشگاه ها هم ارائه می شود اما بمراتب گرانتر از مدارس بزرگسالان می شود.

مدارس فارسی:
یک سری مدارس خصوصی ایرانی نیز عمدتا در شهرهای بزرگ کانادا وجود دارند که یک یا چند روز در هفته به ارائه رایگان برنامه های فارسی می پردازند. در این مدارس سعی می شود بچه های ایرانی از زبان و ادبیات فارسی دور نمانند. اما دبیرستان های ایرانی نیز وجود دارند که دانش آموزان را برای ورود به دانشگاه های کانادا یاری می کنند.

نقل از ایرانتو

نوشته شده توسط علی در Sun 25 Oct 2009 |

مقدمه (The Basics)

این استان غربی ترین استان کانادا و در مجاورت اقیانوس آرام قرار دارد. این استان با داشتن مناطق زیبای طبیعی (6 پارک ملی) تقریباً 4 میلیون نفر را در خود جای داده است و بسیاری از ساکنین این استان در منطقه Lower Mainland ساکن هستند. مساحت این استان به اندازه جمع مساحت فرانسه، آلمان و هلند می باشد.
این استان سخت در تلاش است تا مراتب میزبانی بازیهای المپیک 2010 در ونکوور (Vancouver) و ویستلر (Whistler) را به جا آورد.
ویکتوریا (Victoria) مرکز این استان است که در جزیره ونکوور (Vancouver Island) واقع است. پرجمعیت ترین شهر استان، ونکوور (Vancouver) می باشد. این شهر با داشتن بالغ بر 2/2 میلیون نفر جمعیت سومین شهر پر جمعیت کانادا محسوب می شود. سالانه در حدود 35000 نفر مهاجر وارد این استان می شوند و در کل مهاجرین بخش مهمی از جمعیت استان را تشکیل می دهند. درحقیقت یک سوم جمعیت ونکوور (Vancouver) خارجی هستند. بیشتر چینی های کانادا در این شهر زندگی می کنند. جو چند فرهنگی و سطح عالی زندگی، این استان را مقصد بیشتر مهاجران به کانادا کرده است.

اشتغال و اقتصاد در بیریتیش کلمبیا (British Columbia Economy and Employment)

اگرچه بیشتر اقتصاد این استان به طور سنتی بر منابع طبیعی تکیه دارد اما در سالهای اخیر شکل آن به سمت صنایع و کارهای خدماتی تغییر کرده است. جنگلداری، معدن و مخابرات از بخش های مهم اقتصادی این استان به حساب می آید.
توریست یکی از منابع اصلی درآمد این استان می باشد. این استان مناظر طبیعی زیبایی از جمله کوه های راکی، هزاران مایل خط ساحلی و مساحت زیادی از مناطق سرسبز را در بر می گیرد. بیریتیش کلمبیا بزرگترین شیلات در کانادا و زمین های کشاورزی و دامپروری بسیاری را دارا می باشد. همچنین این استان سومین تولید کننده برق آبی و دومین تولید کننده گاز در کانادا است. شهر Vancouver که بیشتر ساکنین این استان در این شهر زندگی می کنند مرکز مهم تجاری و فن آوری و سومین مرکز فیلم سازی در آمریکای شمالی (بعد از نیویورک و لوس آنجلس) می باشد. این شهر به دلیل رفت و آمد زیاد مرکز مهم خدماتی نیز به حساب می آید.
این استان محل خوبی جهت پیدا کردن کار می باشد زیرا نرخ بیکاری به پایین ترین سطح خود در 30 سال گذشته رسیده است (4.5 درصد). بیشتر این مشاغل در حیطه خدمات و فن آوری قرار دارد. انتظار می رود که این رشد در آینده نیز ادامه پیدا کرده و فرصت های شغلی بسیاری برای مهاجرین در استان فراهم آید.

سطح استاندارد زندگی در بیریتیش کلمبیا (British Columbia Standard of Living)

این استان به دارا بودن سطح بالای زندگی باداشتن شهر Vancouver یکی از شهر های مهم جهان ار لحاظ کاری و زندگی معروف می باشند. این استان با امکانات اقتصادی و رفاهی بسیار خوب به مهاجرین جدید سرویس می دهد. سطح زندگی در Victoria و مناطق داخلی مثل Kelowna نیز به همین صورت می باشد.
به دلیل هزینه بالای مسکن، هزینه های زندگی در این استان بسیار گران می باشد اما متوسط درآمد سالیانه نیز به تناسب در سطح بسیار خوبی قرار دارد( 31,544 $). "کمترین مقدار دستمزد در ساعت" در این استان 8$ در ساعت است که این میزان برابر با میانگین کل در کانادا می باشد. نرخ مالیات بر درآمد در این استان دومین نرخ پایین در کانادا است. وجود پارک های محافظت شده بسیار، دو رشته کوه و اقیانوس آرام به فضای تفریحی استان روحیه خاصی داده است. میانگین عمر در این استان 80 سال می باشد.

مسکن در بیریتیش کلمبیا (British Columbia Residential Housing)

هزینه های مسکن کمی بیشتر ار دیگر نقاط کانادا می باشد. گران ترین بخش های استان، شهرهای Vancouver و Victoria هستند. البته اطراف آنها خانه های حومه ای وجود دارد. در کل، درصد متوسط درآمد خانوار با هرینه های مالکیت در این دو شهر 60-30 هزار دلار می باشد. هزینه ماهیانه مسکن در این استان 904 $ کمی بیشتر از متوسط کانادا (835$) می باشد.
بیشتر ساکنین Vancouver ترجیح می دهند که در حومه شهر مثل Richmond ، Surrey یا Burnaby زندگی کنند. هزینه های مسکن در این نواحی کمتر و فضای خانه ها بیشتر می باشد. این شهرهای حومه ای مسافت زیادی تا شهر ندارند به همین دلیل بیشتر مهاجرین جدید در این منطقه ساکن می شوند.

تحصیل در بیرییش کلمبیا (British Columbia Education)

این استان دارای سیستم آموزشی دولتی مورد تایید جهان می باشد. در کانادا تمامی شهروندان و دارندگان اقامت دائم می توانند تا 20 سالگی و تا سقف انتهای دبیرستان از تحصیلات رایگان دولتی استفاده کنند. از هزینه مالیات دوره های متنوع آموزشی از جمله مدارس بومی، ملیتی و دوره های فرانسوی، دوره های هنرهای زیبا، ورزش و دوره های فنی برگزار می شود. دانش آموزان این استان محدودیت جغرافیایی ندارند و می توانند در هر جای استان که بخواهند به طور رایگان تحصیل کنند. در سالهای 10 ، 11 و 12 دانش آموز پس از گذراندن امتحانات استانی می تواند فارغ التحصیل شود.
این استان 1900 برنامه آموزش عالی در 26 موسسه آموزش عالی ارائه می دهد. در این استان 6 دانشگاه، سه کالج دانشگاه (با ارائه دوره کارشناسی ارشد اغلب در رشته های تخصصی، دوره های فنی، مهارت آموزی) و 12 کالج وجود دارد. شهریه متوسط یک سال تحصیل 4800 $ می باشد که 15- 10 درصد بیشتر از متوسط کانادا است. البته برنامه های بورسیه و اعطای وام نیز برای دانشجویان وجود دارد.
از دانشگاه های تراز اول این استان می توان به دانشگاه British Columbia (UBC) ، دانشگاه Simon Fraser و دانشگاه Victoria اشاره کرد که جذب کننده محققین و دانشمندان سراسر جهان می باشد. چندین برنده ی جایزه نوبل پزشکی، فیزیک و اقتصاد، فارغ التحصیل دانشگاه UBC هستند. سطح علمی این دانشگاه ها کمک شایانی به شکوفایی اقتصاد استان می کند.

بهداشت در بیریتیش کلمبیا (British Columbia Health Care)

طبق قوانین کانادا تمامی شهروندان کانادا می توانند از خدمات بهداشتی رایگان استفاده کنند. به عبارت دیگر اکثر هزینه های بهداشتی در کانادا به طور مستقیم از شهروندان اخذ نمی گردد. البته خدمات غیر ضروری مانند عمل زیبایی یا مراقبت های خاص از دندان تحت پوشش این خدمات نمی باشد. لیست خدمات ضروری غیر رایگان در هر استان متفاوت است. طرح بهداشتی دولتی این استان بیشترین هزینه را در کانادا انجام می دهد (3500 $ در سال برای هر نفر )

تاریخچه بیریتیش کلمبیا (British Columbia History)

این استان یکی از غنی ترین تاریخچه های بومی کانادا را دارد. باستان شناسان شواهدی از حضور انسان در این استان در حدود 11500 سال پیش یافته اند. به دلیل داشتن خط ساحلی، این استان بالاترین تراکم جمعیت بومی را دارد. در زمان ورود اروپایی ها بیشتر از نیمی از ساکنان فعلی کانادا در این استان زندگی می کردند.
ورود اروپایی ها با ورود کاشفین معروف انگلیسی به نام های James Cook و Georg Vancouver در اواخر دهه 1700 آغاز شد. بدنبال این کاشفان، تجار پوست نیز به طور دائم در این استان ساکن شدند. اصلیت بیشتر شهرهای بزرگ این استان به تجارت پوست بر می گردد.
این استان به عنوان ششمین استان در سال 1871 به کنفدراسیون کانادا ملحق شد و مرزهای این استان در اواخر قرن نوزدهم مشخص شدند. در طول این مدت، بیریتیش کلمبیا پذیرای مهاجران بسیاری از سراسر جهان مخصوصاً اروپا، چین و ژاپن بوده است. با ساخت راه آهن در این استان، اقتصاد آن از کشاورزی به معدن و جنگلداری تغییر کرد.
اقتصاد این استان بعد از جنگ جهانی دوم شکوفا شد. با درآمد خوب به دست آمده از جنگلداری، استان شروع به سرمایه گذاری در مدرن کردن اقتصاد کرد. این دوره همچنین دوره شکوفایی فرهنگ استان بود. شهرهای Vancouver و Victoria به مراکز فرهنگی و هنری تبدیل شدند و صدها نفر نویسنده، هنرمند، شاعر و موسیقیدان را به سمت خود جذب کردند.
امروزه این استان دارای اقتصادی شکوفا و سطح زندگی عالی می باشد. شهرهای این استان جزء تمیزترین و بهترین شهرهای جهان به شمار می آیند. این شرایط موجب شد تا بازیهای المپیک 2010 در این استان برگزار شود.

فرهنگ بیریتیش کلمبیا (British Columbia Culture)

فرهنگ این استان نشآت گرفته از مناظر زیبای آن می باشد. مردمان این استان به داشتن سلامت جسمی و انجام تفریحات در فضای باز از جمله دوچرخه سواری، اسکی، اسنوبرد، قایق سواری و شنا مشهور می باشند. استان بیریتیش کلمبیا داراری یکی از بهترین مناطق طبیعی جهان است و شرایط بسیار خوب تفریحی در این استان فراهم است. فرهنگ این استان تاثیر گرفته از فرهنگ اقوام مهاجر انگلیسی، آلمانی، چینی، هندی و ژاپنی می باشد. این تعدد فرهنگی موجب شده تا Vancouver سالانه مرکز جذب هنر و فرهنگ از سراسر جهان باشد.

جمعیت بیریتیش کلمبیا (British Columbia Demographics)

جمعیت این استان در حدود 4/25 میلیون نفر است و رشد ثابت جمعیت 5 درصد می باشد. جمعیت این استان در سال 1991 در حدود 2/3 میلیون نفر بوده و نرخ زاد و ولد فقط 1/4 می باشد که کمترین از متوسط کانادا (1/6) است. این بدین معنی است که استان رشد جمعیت خود را در مهاجرت می داند. این استان برای استفاده از نیروی کار به شدت به مهاجر نیاز دارد. به دلیل نزدیکی این استان به اقیانوس آرام و قاره آسیا، بیشتر مهاجرین از سمت آسیا وارد استان می شوند. تقریباً 10 درصد ساکنان این استان چینی می باشند. البته جمعیت بسیاری از ژاپنی ها، فیلیپینی ها و کره ای ها در این استان زندگی می کنند. همچنین شمار بسیاری از اهالی آسیای جنوبی در جنوب Vancouver و در Surrey ساکن می باشند. در این استان مجموعه ای جالب از تقریباً تمام فرهنگ های جهان دیده می شود.

مهاجرت به بیریتیش کلمبیا (British Columbia Immigration)

مهاجرت نقش مهمی در شکل گیری این استان در گذشته و در اقتصاد آن در حال حاضر دارد. با کاهش آمار زاد و ولد در این استان، مقامات استان رشد جمعیت آتی خود را در مهاجرت می بینند. این استان جهت کمک به جذب مهاجر در برنامه انتخاب استانی شرکت دارد که به روند جذب مهاجر و صدور ویزا سرعت می بخشد. افراد می توانند در دو روش در این برنامه شرکت کنند: حرفه استراتژیک (متخصصین مورد نیاز در بیریتیش کلمبیا) و گروه تجاری ( مدیران و سرمایه گذاران ). این استان مقصد مهاجرانی است که از طریق برنامه نیروی کار خارجی موقت اقدام می کنند.

دولت بیریتیش کلمبیا (British Columbia Government)

دولت کانادا با یک سیستم فدرال با کنترل بر برخی از امور متعلق به دولت ملی با مرکزیت اتاوا و دیگر امور تحت کنترل دولت استانی عمل می کند. این استان مجلس انتخابی دموکراتیک خود را دارد (Legislative Assembly of British Columbia) که در شهر مرکزی Victoria واقع است. 79 نماینده از سراسر استان (MLA) انتخاب می شوند. دولت فعلی استان تحت کنترل حذب لیبرال به رهبری آقای Gordon Campbell می باشد. ایشان در سال 2001 و در دور بعدی در سال 2005 انتخاب شده اند. انتخابات این استان هر 4 سال به طور منظم انجام می گیرد و انتخابات بعد در ماه می سال 2009 خواهد بود.

شهرهای اصلی (The Major Cities)

Vancouver
ونکوور بزرگترین شهر استان و یکی از سه شهر ممتاز جهان می باشد. خود شهر جمعیتی در حدود 600000 نفر دارد ولی کل فضای شهری اطراف در حدود 2/2 میلیون نفر ساکن دارد که آنرا به سومین شهر پر جمعیت کانادا و پرجمعیت ترین در غرب کانادا مبدل ساخته است. این شهر در بدو احداث در سال 1886 فقط هزار نفر جمعیت داشت اما در سال 1911 جمعیت آن به 100000 نفر رسید. ونکوور به همراه شهر مجارو Whistler میزبان بازیهای المپیک 2010 خواهد بود.
ونکوور بر خلاف دیگر مناطق کانادا آب و هوایی ملایم دارد و خبری از زمستانهای سرد در آن نمی باشد. با توجه به این آب و هوای مناسب، یکی از بزرگترین پارکهای آمریکای شمالی در این شهر قرار دارد (Stanley Park ). دیگر مواردی که فضای این شهر را دیدنی تر می کنند کوه های شمال و اقیانوس آرام در غرب می باشند.
از این شهر گاهی به "شهر محله ها " نام برده می شود. این محله ها نشانگر وجود هویت مهاجر ساکن در این شهر می باشد. از این محله ها می توان به "Little Italy" ، " Japan town " و یا بازار "Punjab " اشاره کرد. از مناطق غیر بومی می توان به Granville و Gastown با حال و هوای خاص خود نام برد.
سطح بالای زندگی در این شهر مهاجران را به سمت خود جذب می کند و نتیجه آن وجود چندین فرهنگ مختلف در این شهر می باشد که زبان اول آنها غیر از انگلیسی است. اگر چه فرهنگ های متفاوتی در کل شهر دیده می شود، اما یک فرهنگ جالب جدید در این شهر بوجود آمده است که تمام فرهنگ ها در آن نقش دارند. برای مثال جشنواره بزرگ dragon-boat تنها برای چینی های کانادا نمی باشند بلکه تمامی ساکنین شهر در آن شرکت دارند.
اقتصاد ونکوور بر اساس خدمات مالی می باشد. این شهر نقطه مهمی در ترانزیت کالا از اقیانوس آرام است. میزان صادرات از این بندر بالاترین مقام را در آمریکای شمالی دارد. اخیرا هزینه های کم در ونکوور موجب شده تا تعداد زیادی از شرکت های فیلم سازی وارد این شهر شوند و اصطلاحاً نام " Holly wood North " را به این شهر دهند. وجود دانشگاه های تراز اول، این شهر را به محل حضور صنایع خیلی پیشرفته و مخابرات و طراحی بازیهای تصویری مبدل ساخته است.

Victoria
این شهر که مرکز استان می باشد در گوشه جنوبی جزیره Vancouver واقع شده است. کل ویکتوریا به همراه حومه در حدود 350000 نفر جمعیت دارد که بیشتر ساکنین آن در حومه شهر زندگی می کنند. فاصله این شهر با Vancouver با کشتی بسیار کم است و مشاغل اصلی این شهر بخش دولتی، خدماتی و توریستی می باشد. فضای مناسب طبیعی جزیره Vancouver موجب پیدایش فضای خوب تفریحی و جهانگردی با شهر Victoria در مرکز آن گشته است. این شهر دارای دانشگاه معروف Victoria است که دانشجویان و محققین را به سمت این شهر جذب می کند. ویکتوریا به داشتن آب و هوای مناسب و فضای آرام مشهور می باشد. تنوع هنر و فرهنگ از دیگر نکات بارز این شهر محسوب می شود. آمار جرم و جنایت در ویکتوریا پایین بوده که شرایط زندگی را بسیار عالی ساخته است

نقل از ایرانتو

نوشته شده توسط علی در Sun 25 Oct 2009 |


 زني در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.
او برروي يک صندلي دسته‌دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
در کنار او يک بسته بيسکويت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.
وقتي که او نخستين بيسکويت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکويت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکويت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکويت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگر خيلي پررويي مي‌خواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت ورودي اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه ي بيسکويتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد... يادش رفته بود که بيسکويتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکويت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد.

نوشته شده توسط علی در Sun 25 Oct 2009 |

در این مجموعه از پست‌ها به این پرسش آشکار و پنهان همه علاقه‌مندان به مهاجرت به کانادا پاسخ می‌دهم که «آیا در کانادا موفق خواهیم شد؟» پاسخ‌‌ها به تعداد افرادی که در این زمینه نظری دارند متفاوت است. من تجارب و دیدگاه‌های شخصی خود را مکتوب می‌کنم؛ شاید دیگران هم چنین کنند تا در مجموع به پاسخ جامعی درباره این پرسش مهم دست یابیم. 

تاکنون به این نکته اشاره شده که شرط لازم هرگونه موفقیتی در کانادا برای ما مهاجران صبر و استقامت است و قطار موفقیت تنها بر این ریل به مقصد می‌رسد. سپس در ادامه با اشاره به سریالی تلویزیونی به سراغ مجموعه عواملی رفتیم که سد راه موفقیت ماست و برای رفع آنها نیازمند گذراندن یک «دوره درمان» هستیم. منظور از این دوره درمان چیست؟ 

همه ما فهرستی از اعتراضات روزانه، هفتگی و ماهانه داریم؛ چیزهایی که خوره روحی هر روزه ما شده‌اند؛ مواردی برای غرغر کردن، گله کردن و حرص خوردن. مواردی که در آنها احساس می‌کنیم به حقوق ما تجاوز می‌شود، احترام ما حفظ نمی‌شود و در یک کلام رفتاری غیرفرهنگی و غیرمتمدنانه با ما می‌شود. اکثریت قریب به اتفاق این موارد هم هیچ ارتباط مستقیمی به شرایط سیاسی ندارد و به مناسبات جاری و روزمره بین خود ما مرتبط است. 

شما می‌توانید با اندکی تمرکز صفحات این فهرست را روی کاغذ بیاورید:

آیا امروز که برای سوار شدن به تاکسی اقدام کردید دیگران حقوق شما را رعایت کردند؟

در صف بانک چطور؟

آیا کارهای اداری شما در روال منطقی جریان دارد؟ آیا روند ارتقاء شغلی و دریافت حقوق و مزایا بدون دردسر و بر مبنای روال قانونی انجام می‌شود؟

آیا مشتریان یا مراجعین امروز شما رفتاری محترمانه و به دور از عصبانیت و پرخاش با شما داشتند؟

کارشناس فلان برنامه تلویزیونی با اعصاب شما کلنجار نمی‌رفت؟

دوست شما به موقع سر قرار حاضر شد؟ 

واضح است که پاسخ به بسیاری از این پرسش‌ها متاسفانه خوشایند نیستند. حالا در کنار این لیست می‌توان لیست دیگری را از زاویه مخالف فراهم کرد:

آیا شما امروز در زمان سوار شدن به تاکسی حقوق دیگران را رعایت کردید؟ در صف بانک چطور؟...

آیا سر قرار با دوست‌تان به موقع حاضر شدید؟ 

اگر منصف باشید اعتراف خواهید کرد که کارنامه روابط اجتماعی و حرفه‌ای شما نیز چندان درخشان نیست. البته شما به خود حق می‌دهید که چنین کنید «چون اگر چنین نباشید کارهایتان سامان نمی‌یابد.» همین شیوه نگاه به امور است که ما را در زنجیره‌ای از ناکارآمدی اسیر کرده و روابط شخصی و اجتماعی ما را به سمت پرخاش‌گری، بی‌اعتمادی و سوءتفاهم سوق داده است.  

بدین سان هدف‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های ما هم آسیب دیده و بر مبنای همین شیوه اندیشه و عمل‌مان نزول کرده است. از وقت‌شناسی می‌گوییم اما هیچ کارمان را سروقت انجام نمی‌دهیم اما در کمال تعجب اگر کسی چنین باشد مسخره‌اش می‌کنیم یا فشار می‌آوریم که این قدر عصا قورت داده و سخت‌گیر نباشد. از بی‌حرمتی و بی‌عدالتی در بانک‌ها می‌نالیم اما اگر همین سیستم بانکی دستگاه‌های ثبت نوبت و ارائه شماره در بانک تعبیه کند ما با گرفتن تعدادی زیاد شماره و دادن آن به آدم‌هایی که دیرتر آمده‌اند (در واقع با ضایع کردن نوبت در صف ماندگان) در جهت ناکارآمد کردن این تدبیر و تداوم بی‌عدالتی قبلی از هیچ اقدامی کوتاهی نمی‌کنیم و جالب است که در این میدان قشر فرهیخته‌تر و تحصیل کرده تمایل فراوانی به پیشتازی دارد! 

اگر بر نیاز به دوره درمان تاکید می‌کنم منظور دورانی است که یک مهاجر ایرانی باید هم اندیشه، هم عادات و هم عملکرد خود را مورد تجدید نظر و ارزیابی قرار دهد. نمی‌توان در جامعه‌ای که وقت‌شناسی، احترام به یکدیگر، انجام کامل و دقیق مسئولیت‌ها، کار و تلاش زیاد، رقابت سالم و رعایت قوانین و مقررات یک رفتار عادی و معمولی شهروندان محسوب می‌شود، مسیری مخالف طی کرد و انتظار موفقیت داشت. 

تقریباً همه ما به این بازسازی روحی، فکری و عملی نیاز مبرم داریم. برخی که آلوده‌ترند (خصوصاً اگر آن آلودگی‌ها در ایران برایشان منافعی هم به همراه داشته باشد) دوره درمان طولانی‌تر و دردناک‌تری را باید انتظار بکشند اما به هر حال هیچ‌کس را از آن گریزی نیست. عادات و خلقیات امروز ما برای یک زندگی موفق در هزاره سوم ساخته نشده است و چه بسا حتی به درد دو هزاره قبلی هم نمی‌خورده است. اما اگر به درستی نگاه کنیم می‌توانیم خلقیات و عاداتی را در خود شناسایی کنیم که پس از این دوره درمان موتور موفقیت ما خواهند شد.

ما در کشور جدید و در شرایط جدید معمولاً به سه گروه تقسیم می‌شویم. گروهی از ما می‌خواهیم که همه آن عادات نامناسب را با خود حفظ کنیم. بی‌برنامه، بی‌اراده، وقت‌ناشناس، سطحی‌نگر و دهن‌بین، فرصت‌طلب و راحت‌طلب و...باشیم و در عین حال از همه مزایا و مواهب کشور جدید برخوردار شویم. چنین امری محال است چون آنچه کشورهای پیشرفته امروز را پیشرفته کرده همان‌هایی است که این گروه از آن گریزان هستند.

گروه دوم با ورود به جهان جدید همه موفقیت را در رها کردن هرچه بوده‌اند می‌بینند. سعی می‌کنند الگوهای شخصی و خانوادگی خود را هر روز بیشتر به آنچه دیگران انجام می‌دهند نزدیک کنند و بدین ترتیب فاصله آنها هر روز با گذشته‌هایشان بیشتر می‌شود.

اما گروه سوم کسانی هستند که به ضعف‌ها و کمبودهای خود در کنار قوت‌ها و داشته‌هایشان واقفند یا پس از سکونت در سرزمین جدید آنها را شناسایی می‌کنند. تلاش این عده این است که با یک بازسازی و بازپروری هرچقدر هم که قرار است اساسی و بنیانی باشد با حفظ ریشه‌ها و جوانب مثبت، خود را بر روی ریل موفقیت بیاورند. اتفاقاً کانادا به دلیل بافت خاص جمعیتی و سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی خود برای انجام چنین کاری از بسیاری از کشورهای دیگر جهان، جای بسیار بهتری است اما مهم این است که ما مهاجرین اراده این بازسازی را در خود تقویت کرده و آن را به اولویت شماره یک خود تبدیل کنیم.

اجازه دهید دوباره به همان برنامه تلویزیونی Love it or List it بازگردیم. مسیر برنامه‌سازی و فرم پیشرفت قصه به گونه‌ای است که برای ما مخاطب برنامه، موفقیت هیلاری خانم مهم‌تر از دیوید خان است. در واقع، هیلاری که تلاش می‌کند خانواده‌ها را به ماندن در شرایط بهتر در همان خانه سابق ترغیب کند قهرمان ماجرا و دیوید که به صاحبخانه‌ها راحت‌ترین راه را پیشنهاد می‌دهد (فروش و رهاکردن همه آنچه داشته‌اند و برای آن زحمت کشیده‌اند) ضدقهرمان است. هیلاری می‌خواهد به آنها یادآوری کند که این خانه مکان خاطرات تلخ و شیرین آنهاست و نباید به راحتی فراموشش کنند. در پایان البته هر کدام که شکست بخورد باید دیگری را میهمان کند اما خود دیوید هم در زمان‌هایی که بازنده است درخششی در چشمانش دارد که در زمان پیروزی نیست.

نقل از  پارس کانادا 

نوشته شده توسط علی در Sun 25 Oct 2009 |

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
“خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است.
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.

نوشته شده توسط علی در Fri 23 Oct 2009 |
src="http://free.timeanddate.com/countdown/i2npqpxp/n256/cf114/cm0/cu4/ct0/cs0/ca0/cr0/ss0/cac900/cpcf00/pcfff/tcfff/fs100/szw320/szh135/tatTime%20left%20to%20Event%20in/tac909/tptTime%20since%20Event%20started%20in/tpcf00/macf09/mpcf00/iso2012-01-01T00:00:00/bac900/pa3" frameborder="0" width="328" height="143">